تبليغاتX
رويداد


 



نماد شير و خورشيد
در پرچم  يكي از كهن‌ترين نمادهاي ايرانيان است 

 

سلطان محمود غزنوي با طراحي يک پرچم ويژه براي نخستين بار دستور داد نقش يک ماه را روي پرچم خود که رنگ زمينه آن يکسره سياه بود، زردوزي کنند. سلطان مسعود غزنوي به انگيزه دلبستگي به شکار شير دستور داد نقش و نگار يک شير جايگزين ماه شود؛ نقشي که در دوره بعد با خورشيد و شمشير همراه شد و ميان نقش پرچم رفت.


نماد شير و خورشيد يكي از كهن‌ترين نمادهاي ايرانيان است كه در طول تاريخ بارها به عنوان نشانه رسمي ايرانيان مورد استفاده قرار گرفته است.

بررسي تاريخي به دست آمده از نقش‌برجسته‌هاي كهن نشان مي‌دهد كه ايرانيان كهن به آن اهميتي خاص مي‌دادند. شير نماد شجاعت و خورشيد مظهر روشنايي و علامت ميترا (مهر) بود. اما اين پيوندي در قرار گرفتن اين دو نماد در کنار يکديگر در دوره‌هاي ديگر رخ داد.


در باور شيعيدر تصاويري که از حضرت علي به صورت شمايل تصوير کرده‌اند حضرت علي(ع) در حالي که شيري در کنارش ايستاده شمشيري به دست داشت، نقش کرده است.

تا زمان صفويه نقش شير و خورشيد در تمامي پرچم‌هاي ايران بوده است. در دوره صفويه، شاه اسماعيل اول و شاه طهماسب اول روي پرچم خود نقش شير و خورشيد نداشتند. پرچم شاه اسماعيل يك‌سره سبزرنگ بود و بر بالاي آن تصوير ماه قرار داشت.

شاه طهماسب نيز چون خود زاده ماه فروردين (برج حمل) بود، دستور داد به جاي شير و خورشيد تصوير گوسفند (نماد برج حمل) را هم روي پرچم‌ها و هم بر سكه‌ها ترسيم كنند. پرچم ايران در بقيه دوران حاكميت صفويان سبزرنگ بود و شير و خورشيد را روي آن زردوزي مي‌كردند. البته موقعيت و طرز قرار گرفتن شير در همه اين پرچم‌ها يكسان نبوده، شير، گاه نشسته بوده، گاه نيم‌رخ و گاه رو به سوي بيننده.

در بعضي موارد هم خورشيد از شير جدا بوده و گاه چسبيده به آن.

پرچم رسمي حكومت نادر از ابريشم سرخ و زرد بافته كه روي آن تصوير شير و خورشيد نقش بسته بود، اما درفش ملي ايرانيان در اين زمان سه رنگ سبز، سفيد و سرخ با شيري در حالت نيم‌رخ و در حال راه رفتن داشته كه خورشيدي نيمه بر آمده بر پشت آن بود و در درون دايره خورشيد نوشته بود: «المك‌الله

سپاهيان نادر در تصويري كه از جنگ وي با محمد گوركاني، پادشاه هند كشيده شده است، بيرقي سه گوش با رنگ سفيد در دست دارند كه در گوشه بالايي آن نواري سبزرنگ و در قسمت پاييني آن نواري سرخ دوخته شده است.

شيري با دم برافراشته به صورت نيمرخ در حال راه رفتن است و درون دايره خورشيد آن باز هم «المك الله» آمده است.

پرچم ايران با آغاز سلسله قاجار دچار دگرگوني‌هاي فراواني شد.
يكي اينكه شكل آن براي نخستين بار از سه‌گوشه به چهارگوشه تغيير يافت و دوم اينكه آغامحمدخان به دليل دشمني كه با نادر داشت، سه رنگ سبز، سفيد و سرخ پرچم نادري را برداشت و تنها رنگ سرخ را روي پرچم گذارد. دايره سفيد رنگ بزرگي در ميان اين پرچم بود كه در آن تصوير شير و خورشيد به رسم معمول وجود داشت، در اين دوره براي نخستين بار شمشيري در دست شير قرار داده شد.

در زمان فتحعلي‌شاه دو پرچم وجود داشت:«پرچمي يکسره سرخ رنگ با شيري نشسته و خورشيد بر پشت آن در ميان پرچم، بالاي چوب پرچم دستي از سيم ناب به چشم مي‌خورد؛ اين درفش زمان جنگ بود. پرچم دوم سبز رنگ با شيري نشسته و خورشيد بر پشت وبر بالاي چوب پرچم پيکاني زرين قرار داشت؛ اين پرچم زمان صلح بود.»

در زمان محمدشاه قاجار تاج بر بالاي نشان شير و خورشيد افزوده شد. سندي از اين دوره وجود دارد که پرچم را تصوير مي‌کند:«پس براي هر دولتي نشاني ترتيب داده‌اند.

دولت ايران را هم نشان «شير و خورشيد» متداول بوده که قريب سه هزار سال، بل متجاوز از عهد زرتشت اين علامت بوده است. سبب انتشار آن شايد اين باشد که در دين زرتشت، آفتاب را مظهر کل و مربي عالم مي‌دانستند.»

پرچم ايران در دوران ناصرالدين‌شاه با دستور اميرکبير به صورت شبيه شکل کنوني درآمد ,,
درفش ايران داراي همان سه رنگ سبز، سپيد و سرخ زمان نادري شد. سراسر زمينه پرچم سفيد، با يک نوار سبز به عرض تقريبي ?? سانتيمتر در گوشه بالايي و نواري سرخ‌رنگ به همان اندازه در قسمت پايين پرچم دوخته شود و نشان شير و خورشيد و شمشير در ميانه پرچم قرار گرفت. وي تاج ‌محمدشاه را نيز از پرچم حذف کرد.

با پيروزي جنبش مشروطه‌خواهي در ايران و تشكيل مجلس، نمايندگان مردم با راهنمايي ارباب کيخسرو شاهرخ در اصل پنجم متمم قانون اساسي آوردند: «الوان رسمي بيرق ايران، سبز و سفيد و سرخ و علامت شير و خورشيد است.» شاهرخ نماينده زرتشتي مجلس در متقاعد کردن مجلس به استدلالات ديني متوسل شد. رنگ سبز، رنگ دلخواه پيامبر اسلام (ص) و نماد دين است، بنابراين پيشنهاد شد رنگ سبز در بالاي پرچم ملي ايران قرار گيرد.

در مورد رنگ سفيد نيز به اين حقيقت تاريخي استناد شد كه رنگ سفيد رنگ مورد علاقه اشوزرتشت است. اقليت ديني كه هزاران سال در ايران به صلح و صفا زندگي كرده‌اند.

رنگ سرخ نيز با اشاره به ارزش خون شهيد در اسلام، به‌ويژه امام حسين(ع) و جان باختگان انقلاب مشروطيت، به ضرورت پاسداشت خون شهيدان در پرچم تثبيت شد. درباره شير و خورشيد نيز اين استدلال وجود داشت كه انقلاب مشروطيت در مرداد (سال 1285 هجري شمسي 1906 ميلادي) به پيروزي رسيد يعني در برج اسد (شير).

از سوي ديگر چون اكثر ايرانيان شيعه و پيرو علي هستند و اسدالله از القاب حضرت علي (ع) است، بنابراين شير هم نشانه مرداد است و هم نشانه امام اول شيعيان.

در مورد خورشيد نيز چون انقلاب مشروطه در ميانه ماه مرداد به پيروزي رسيد و خورشيد در اين ايام در اوج نيرومندي و گرماي خود است، پيشنهاد شد خورشيد را نيز بر پشت شير سوار كنند كهاين شير و خورشيد هم نشانه علي (ع) باشد، هم نشانه ماه مرداد و هم نشانه چهاردهم مرداد، يعني روز پيروزي مشروطه‌خواهان و البته وقتي شير نشانه پيشواي امام اول (ع) دانسته شود شمشير ذوالفقار نيز در دستش قرار داده مي‌شود.

اصل پنجم متمم قانون اساسي در دوران پهلوي تغييري نکرد و پرچم ايران به همين شکل باقي ماند.

منوچهر اقبال، نخست‌وزير وقت، به پيشنهاد هياتي از نمايندگان وزارت‌خانه‌هاي خارجه، آموزش و پرورش و جنگ طي بخش‌نامه‌اي ابعاد و جزئيات ديگر پرچم را مشخص کرد. اين موضوع در سازمان ملل متحد نيز ثبت شد.

با پيروزي انقلاب اسلامي به دستورخميني تعدادي از قانون‌دانان مامور نوشتن قانون اساسي شدند.,, همزمان گروهي از هنرمندان انقلابي خواهان حذف برخي نشانه‌ها در پرچم ايران از جمله شير و خورشيد شدند. ???
اين موضوع در اصل هجدهم قانون اساسي جمهوري‌اسلامي ايرانگنجانده شد:

« پرچم جمهوري‌اسلامي از سه رنگ سبز، سفيد و سرخ تشکيل مي‌شود و نشانه جمهوري اسلامي در وسط آن قرار دارد.»

بر گرفته از :

پرچم و پيکر شير و خورشيد، نصرالله بختورتاش

قانون اساسي و متمم آن.

تاريخچه شير و خورشيد، احمد کسروي

                                  پاينده ايران ,, بدرود ...    افشين ,,
 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 14:0  توسط  افشين   | 


اولین سرود ملی ایران در زمان مظفرالدین شاه





نام جاوید وطن

صبح امید وطن

جلوه کن در آسمان

همچو مهر جاودان

وطن ای هستی من

شور و سرمستی من

جلوه کن در آسمان

همچو مهر جاودان

بشنو سوز سخنم

که هم آواز تو منم

همه جان و تنم

وطنم وطنم وطنم

بشنو سوز سخنم

که نواگر این چمنم

همه جان و تنم

وطنم وطنم وطنم

همه با یک نام و نشان

به تفاوت هر رنگ و زبان

همه شاد و خوش و نغمه زنان

ز صلابت ایران جوان

ز صلابت ایران جوان

ز صلابت ایران جوان



                پاينده ايران ,, بدرود ...      افشين  ,,


+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 13:59  توسط  افشين   | 

                                      دلاور زنان ايران باستان

مردان ايران باستان بانوان خود را احترام بسيار مي گذاشتند و در تمامي امور با آنها مشورت ميكردند و براي ايده و عقيده آنها احترام بسزايي قائل بودند.

در ايران باستان اهميت بســـياري به مقام زن و مرد داده شده است . زن را بانوي خانه – مون پثني – مي ناميده اند و مرد را – مون بد – يا مدير خانه مي ناميده اند. در نسخه هاي ديني ايران باســــــتان زنان شوهردار از اجراي مراسم ديني معاف بودند . زيرا تشكيل خانواده و پرورش يك جامعه نيك كردار كه يكي از اركان آن تربيت مادر است بزرگترين عمل نيك در كارنامه زنان ثبت مي شده است.

           در زير نمونه هايي از زنان پر افتخار ايران باستان آماده است :

                              

يوتاب :

سردار زن ايراني كه خواهر آريوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشــــــاهي داريوش سوم بوده است. وي در نبرد با اسكندر گجــستك همراه آريوبرزن فرماندهي بخشي از ارتش را بر عهده داشته است او در كوهـهاي بختياري راه را بر اسكندر بست . ولي يك ايراني راه را به اسكندر نشان داد و او از مسير ديگري به ايران هجوم آورد. با اين حال هم آريوبرزن و هم يوتاب درراه ميهن كشته شدند و نامي جاويدان از خود بر جاي گذاشتند.

درياسالار بانو ارتميز :

نخستين و تنها بانوي درياسالار جهان تا به امروز . او به سال 480 پيــش از ميلاد به مقام درياسالاري ارتش شاهنشاهي خــشايارشاه رسيد و در نبرد ايران و يونان ارتش شاهنشاهي ايران را از مرزهاي دريايي هدايت ميكرد .

تاريخ نويسان يونان او را در زيبايي برجستگي و متانت سرآمد تمامي زنان آن روزگار ناميده اند.

آتوسا :

ملكه بيش از 28 كشور آسيايي در زمان امپراتوري داريـــــــــــوش بزرگ . هرودت پدر تاريخ از وي به نام شهبانوي داريـــــوش بزرگ ياد كرده است و آتوسا را چندين بار در لشكر كشي هاي داريوش ياور فكري و روحي داريوش بزرگ دانسته است.

 آرتادخت :

وزير خزانه داري و امور مالي دولت ايران در زمان شاهنشاهي اردوان چهارم اشكاني. به گفته كتاب اشكانيان اثر دياكونوف روســــي خاور شناس بزرگ او ماليات ها را سامان بخشيد و در اداره امور مالي كوچكتـــــرين خطايي مرتكب نشد و اقتصاد امپراتوري پارتيان را رونق بخشيد.

ازرمي دخت :

شاهنشاه زن ايراني در سال 631 ميلادي . او دختر خـــــــــسروپرويز پس از " گشناسب بنده " بر چندين كشور آسيايي پادشاهي كرد.

آذرناهيد :

ملكه ملكه هاي امپراتوري ايران در زمان شاهنـــــــشاهي شاپور يكم بنيانگزارسلسله ساساني. نام اين ملكه بزرگ و اقتدارات دولتي او در قلمرو ايــــران دركتيبه هاي كعبه زرتشت در استان فارس بارها آمده است و او را ستايـش كرده است.

پرين :

بانوي دانشمند ايراني . او دختر کی قباد بود كه در سال 924 قبل از مــيلاد هزاران برگ از نسخه هاي اوستا را به زبان پهلوي براي آيندگان از گوشه و كنار ممالك آريايي گردآوري نمود و يكبار كامل آن را نوشت و نامش در تاريخ ايران زمين براي هميشه ثبت گرديده است.

فرخ رو :

نام او به عنوان نخستين بانوي وزير در تاريـــــخ ايران ثبت شده است وي از طبقه عام كشوري به مقام وزيري امپراتوري ايران رسيد.

گردافريد :

يكي از پهلوانان سرزمين ايران. تاريخ از او به عنوان دختر كژدهم ياد ميــكند با لباسي مردانه با سهراب زورآزمايي كرد . فردوسي بزرگ از او به عـــنوان زني جنگجو و دلاور سرزمين پاكان ياد ميكند.

آرياتس :

يكي از سرداران مبارز و دلير هخامنشيان در سالهاي پيش از ميلاد. مورخــين يوناني در چندين جا نامي از وي به ميان آورده اند.

هلاله :

پادشاه زن ايراني كه به گفته كتاب ديني و تاريخي ( 391 يشتا 274+1 يشتا 2 ) در زمان كيانيان بر اريكه شاهنشاهي ايران نشست . از او به عنوان هفتـــمين پادشاه كياني ياد شده است كه نامش را " هماي چهر آزاد" نيز گفته اند.

 
                         بر گرفته از سرای کوروش و داریوش

 

                  پروین اعتصامی چنین می سراید :
  كه من پروين فروغ شهر ايرانم ..
  نه پوراندخت، نه آذردخت، نه آتوسا، نه پانته آ بلكه آرتميس سپهسالار    ايران در نبرد پارس و يونانم
مرا گر در مقام همسري بيني نه يك همخواب و همبستر
كه يك همراه و يك يار وفادارم
نه يك برده مكن اينگونه پندارم كه جوشد خون آزادي به شريانم
بدون زن كجا ميداشت تاريخ تو؟
آرش با كمانش؟
كاوه آهنگر با گرز و سندانش؟
بدون زن كجا ميداشتي آن شاعر توسي؟
نگهبان زبان پارسي؟
استاد فردوسي؟
مرا گر در مقام مادري بيني
مگو با من كه هست فرشي از بهشت زير پايم
نگاهم كن كه زير پاي من دنيا به جريان است
ز نور عشق من رخشنده كيهان است
كه با دستان من گردون به جريان است
كه جاي پاي من بر چهره سرخ و سپيد و سبز ايران است
برو اي مرد دگر مبر آسان به لب نامم
كه من آزاده زن فرزند ايرانم .......

             ايراني به خود آ ,, گر به خود آيي , به خدايي رسي

          پاينده ايران ,,           بدرود ...          
....افشين ....             

    


+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 13:54  توسط  افشين   |