تبليغاتX
رويداد



سال پرچم ...شير و خورشيد ...





 
 


 
به نام ايزديكتا و به نام ايران اين زيباترين سرزمين


سال
1387 خورشیدی ...........
ا سال 7030 میترایی آریایی، 3746 زرتشتی و
2567 شاهنشاهی ...


سال ,
پرچم ...شير و خورشيد


بر تمام ايرانيان و پارسي گويان جهان
خجسته باد .




بهترين شادباشهاي مرا به پاس نوروز باستانيمان پذيرا

باشيد ,,

ايزد يكتا در اين سال نو , به همه پارسي زبانان , ايرانيان

افغانها , تاجيكها , كردها , و ديگر اقوام هم خون و

هم زبان كه به نوروز ارج مينهند و سفره پر بركت هفت

سين در خانه هايشان ميگسترند , تندرستي , شادي

و شادكامي ببخشد ,,

من با تمام وجود برايتان سال خوشي آرزومندم و اميد

آن دارم كه سال نو براي همه ما سالي همراه با

بركت و آرامش باشد ,,


پروردگار توانا ياورتان باد ,,


نوروزتان پيروز ,, هر روزتان

نوروز ,,,


 
   پاينده ايران ,, بدرود ... افشين ,,

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 22:44  توسط  افشين   | 


جشن چهارشنبه سوری که در پایان زمستان برگذار می شود نوید نوروز را می دهد.

در آن برپایی آتش و پریدن از روی آن به گونه ای زدودن پژمردگی، سرما و بیماری از تن و روان نیز می باشد.

در ایران باستان، دانش برافروختن آتش و استفاده از آن در رزم یکی از حربه های سربازان پارسی بوده است که در جنگ ها از آن بهره می جستند و پارسیان پیروزی بر آتش را نشانة حقانیت و نیرومندی می انگاشتند.

چنانکه فردوسی می گوید : سیاوش سیه را به تندی بتاخت نشد تنگدل جنگ آتش بساخت ز هر سو زبانه همی برکشید کسی خود و اسب سیاوش ندید.

سرودن و زمزمة " سرخی تو از من و زردی من از تو " در حین پریدن از روی آتش بیانگر سپاس از آتش می باشد.

سرخ گونگی علامت سلامت و زردگونگی نشانة بیماری نزد انسان می باشد. سپاس از آتش که

گرما، سرخ گونگی و سلامت را هدیه داده است و زردگونگی و بیماری را دور ساخته استدر جشن

چهارشنبه سوری صورت می گیرد.

جشن چهارشنبه سوری هیچگونه ارتباطی به جشن ها و مراسم فرهنگی عربها ندارد و هیچیک از قبایل کنونی آنها این سنت را اجرا نمی کنند.

این مراسم به هیچ دین و مذهبی وابسته نیست. این مراسم آریائی و پارسی می باشد.

   
جشن  چهارشنبه سوری خجسته باد.


 






+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 19:37  توسط  افشين   | 

سال 7030 میترایی آریایی، 3746 زرتشتی، 2567 شاهنشاهی و 1387 خورشیدی. اگرچه پیامبر 1387سال پیش هجرت کردند ولی سرزمین آریایی من 5645 سال پیش از آن نوروز را جشن می گرفت و 2361 سال پیش از آن مردمان این دیار، خدای را ستایش می کردند و کوروش 1182 سال پیش از آن دوستی را در جهان گسترانید. ((پیشینه سرزمین من بسی بیشتر از 1387 سال می باشد. بر سرزمین خود ببال ، بهار بهترين بهانه براي اغاز واغاز بهترين بهانه براي زيستن ،




گیرم که در باورتان به خاک نشسته‌ام٬

و ساقه‌های جوانم از ضربه‌های تبر‌هاتان زخم دارد.

با ریشه چه می‌کنید؟

گیرم که در کمین بنشسته پرنده‌ای٬ پرواز را علامت ممنوع می‌زنید٬

گیرم که می‌زنید، گیرم که می برید، گیرم که می کشید،

با جوجه‌های بنشسته در آشیانه چه‌ می‌کنید؟





                پاينده ايران ,, بدرود ...    افشين ,,


 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 14:9  توسط  افشين   | 

مثل ماهي زنده مثل سبزه زیبا


مثل سمنو شيرين مثل سنبل خوشبو


مثل سيب خوش رنگ  و مثل سکه با ارزش

باشيد

سال نو مبارک

The image “http://gisoo.persiangig.com/other/DSC08415.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.


,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,


 



نماد شير و خورشيد
در پرچم  يكي از كهن‌ترين نمادهاي ايرانيان است 

 

سلطان محمود غزنوي با طراحي يک پرچم ويژه براي نخستين بار دستور داد نقش يک ماه را روي پرچم خود که رنگ زمينه آن يکسره سياه بود، زردوزي کنند. سلطان مسعود غزنوي به انگيزه دلبستگي به شکار شير دستور داد نقش و نگار يک شير جايگزين ماه شود؛ نقشي که در دوره بعد با خورشيد و شمشير همراه شد و ميان نقش پرچم رفت.


نماد شير و خورشيد يكي از كهن‌ترين نمادهاي ايرانيان است كه در طول تاريخ بارها به عنوان نشانه رسمي ايرانيان مورد استفاده قرار گرفته است.

بررسي تاريخي به دست آمده از نقش‌برجسته‌هاي كهن نشان مي‌دهد كه ايرانيان كهن به آن اهميتي خاص مي‌دادند. شير نماد شجاعت و خورشيد مظهر روشنايي و علامت ميترا (مهر) بود. اما اين پيوندي در قرار گرفتن اين دو نماد در کنار يکديگر در دوره‌هاي ديگر رخ داد.


در باور شيعيدر تصاويري که از حضرت علي به صورت شمايل تصوير کرده‌اند حضرت علي(ع) در حالي که شيري در کنارش ايستاده شمشيري به دست داشت، نقش کرده است.

تا زمان صفويه نقش شير و خورشيد در تمامي پرچم‌هاي ايران بوده است. در دوره صفويه، شاه اسماعيل اول و شاه طهماسب اول روي پرچم خود نقش شير و خورشيد نداشتند. پرچم شاه اسماعيل يك‌سره سبزرنگ بود و بر بالاي آن تصوير ماه قرار داشت.

شاه طهماسب نيز چون خود زاده ماه فروردين (برج حمل) بود، دستور داد به جاي شير و خورشيد تصوير گوسفند (نماد برج حمل) را هم روي پرچم‌ها و هم بر سكه‌ها ترسيم كنند. پرچم ايران در بقيه دوران حاكميت صفويان سبزرنگ بود و شير و خورشيد را روي آن زردوزي مي‌كردند. البته موقعيت و طرز قرار گرفتن شير در همه اين پرچم‌ها يكسان نبوده، شير، گاه نشسته بوده، گاه نيم‌رخ و گاه رو به سوي بيننده.

در بعضي موارد هم خورشيد از شير جدا بوده و گاه چسبيده به آن.

پرچم رسمي حكومت نادر از ابريشم سرخ و زرد بافته كه روي آن تصوير شير و خورشيد نقش بسته بود، اما درفش ملي ايرانيان در اين زمان سه رنگ سبز، سفيد و سرخ با شيري در حالت نيم‌رخ و در حال راه رفتن داشته كه خورشيدي نيمه بر آمده بر پشت آن بود و در درون دايره خورشيد نوشته بود: «المك‌الله

سپاهيان نادر در تصويري كه از جنگ وي با محمد گوركاني، پادشاه هند كشيده شده است، بيرقي سه گوش با رنگ سفيد در دست دارند كه در گوشه بالايي آن نواري سبزرنگ و در قسمت پاييني آن نواري سرخ دوخته شده است.

شيري با دم برافراشته به صورت نيمرخ در حال راه رفتن است و درون دايره خورشيد آن باز هم «المك الله» آمده است.

پرچم ايران با آغاز سلسله قاجار دچار دگرگوني‌هاي فراواني شد.
يكي اينكه شكل آن براي نخستين بار از سه‌گوشه به چهارگوشه تغيير يافت و دوم اينكه آغامحمدخان به دليل دشمني كه با نادر داشت، سه رنگ سبز، سفيد و سرخ پرچم نادري را برداشت و تنها رنگ سرخ را روي پرچم گذارد. دايره سفيد رنگ بزرگي در ميان اين پرچم بود كه در آن تصوير شير و خورشيد به رسم معمول وجود داشت، در اين دوره براي نخستين بار شمشيري در دست شير قرار داده شد.

در زمان فتحعلي‌شاه دو پرچم وجود داشت:«پرچمي يکسره سرخ رنگ با شيري نشسته و خورشيد بر پشت آن در ميان پرچم، بالاي چوب پرچم دستي از سيم ناب به چشم مي‌خورد؛ اين درفش زمان جنگ بود. پرچم دوم سبز رنگ با شيري نشسته و خورشيد بر پشت وبر بالاي چوب پرچم پيکاني زرين قرار داشت؛ اين پرچم زمان صلح بود.»

در زمان محمدشاه قاجار تاج بر بالاي نشان شير و خورشيد افزوده شد. سندي از اين دوره وجود دارد که پرچم را تصوير مي‌کند:«پس براي هر دولتي نشاني ترتيب داده‌اند.

دولت ايران را هم نشان «شير و خورشيد» متداول بوده که قريب سه هزار سال، بل متجاوز از عهد زرتشت اين علامت بوده است. سبب انتشار آن شايد اين باشد که در دين زرتشت، آفتاب را مظهر کل و مربي عالم مي‌دانستند.»

پرچم ايران در دوران ناصرالدين‌شاه با دستور اميرکبير به صورت شبيه شکل کنوني درآمد ,,
درفش ايران داراي همان سه رنگ سبز، سپيد و سرخ زمان نادري شد. سراسر زمينه پرچم سفيد، با يک نوار سبز به عرض تقريبي ?? سانتيمتر در گوشه بالايي و نواري سرخ‌رنگ به همان اندازه در قسمت پايين پرچم دوخته شود و نشان شير و خورشيد و شمشير در ميانه پرچم قرار گرفت. وي تاج ‌محمدشاه را نيز از پرچم حذف کرد.

با پيروزي جنبش مشروطه‌خواهي در ايران و تشكيل مجلس، نمايندگان مردم با راهنمايي ارباب کيخسرو شاهرخ در اصل پنجم متمم قانون اساسي آوردند: «الوان رسمي بيرق ايران، سبز و سفيد و سرخ و علامت شير و خورشيد است.» شاهرخ نماينده زرتشتي مجلس در متقاعد کردن مجلس به استدلالات ديني متوسل شد. رنگ سبز، رنگ دلخواه پيامبر اسلام (ص) و نماد دين است، بنابراين پيشنهاد شد رنگ سبز در بالاي پرچم ملي ايران قرار گيرد.

در مورد رنگ سفيد نيز به اين حقيقت تاريخي استناد شد كه رنگ سفيد رنگ مورد علاقه اشوزرتشت است. اقليت ديني كه هزاران سال در ايران به صلح و صفا زندگي كرده‌اند.

رنگ سرخ نيز با اشاره به ارزش خون شهيد در اسلام، به‌ويژه امام حسين(ع) و جان باختگان انقلاب مشروطيت، به ضرورت پاسداشت خون شهيدان در پرچم تثبيت شد. درباره شير و خورشيد نيز اين استدلال وجود داشت كه انقلاب مشروطيت در مرداد (سال 1285 هجري شمسي 1906 ميلادي) به پيروزي رسيد يعني در برج اسد (شير).

از سوي ديگر چون اكثر ايرانيان شيعه و پيرو علي هستند و اسدالله از القاب حضرت علي (ع) است، بنابراين شير هم نشانه مرداد است و هم نشانه امام اول شيعيان.

در مورد خورشيد نيز چون انقلاب مشروطه در ميانه ماه مرداد به پيروزي رسيد و خورشيد در اين ايام در اوج نيرومندي و گرماي خود است، پيشنهاد شد خورشيد را نيز بر پشت شير سوار كنند كهاين شير و خورشيد هم نشانه علي (ع) باشد، هم نشانه ماه مرداد و هم نشانه چهاردهم مرداد، يعني روز پيروزي مشروطه‌خواهان و البته وقتي شير نشانه پيشواي امام اول (ع) دانسته شود شمشير ذوالفقار نيز در دستش قرار داده مي‌شود.

اصل پنجم متمم قانون اساسي در دوران پهلوي تغييري نکرد و پرچم ايران به همين شکل باقي ماند.

منوچهر اقبال، نخست‌وزير وقت، به پيشنهاد هياتي از نمايندگان وزارت‌خانه‌هاي خارجه، آموزش و پرورش و جنگ طي بخش‌نامه‌اي ابعاد و جزئيات ديگر پرچم را مشخص کرد. اين موضوع در سازمان ملل متحد نيز ثبت شد.

با پيروزي انقلاب اسلامي به دستورخميني تعدادي از قانون‌دانان مامور نوشتن قانون اساسي شدند.,, همزمان گروهي از هنرمندان انقلابي خواهان حذف برخي نشانه‌ها در پرچم ايران از جمله شير و خورشيد شدند. ???
اين موضوع در اصل هجدهم قانون اساسي جمهوري‌اسلامي ايرانگنجانده شد:

« پرچم جمهوري‌اسلامي از سه رنگ سبز، سفيد و سرخ تشکيل مي‌شود و نشانه جمهوري اسلامي در وسط آن قرار دارد.»

بر گرفته از :

پرچم و پيکر شير و خورشيد، نصرالله بختورتاش

قانون اساسي و متمم آن.

تاريخچه شير و خورشيد، احمد کسروي





+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 13:30  توسط  افشين   | 

         




فرزندان آذرآبادگان ايران , آيا شما هم انديشه شير ايران بابک خرم دين هستيد ...


آيا قهرمان آذربايجان را ميشناسيد , پاينده باد راه و يادش

بخوانيد فرزندان آذر آبادگان تاريخ پر شکوه آن بخش از ايرانمان را .........



 

آخرین گفتار بابک خرمدین سردار بزرگ ایران ....


تو ای معتصم خيال مکن که با کشتن من فرياد استقلال طلبي ايرانيان را

خاموش خواهي کرد . نه ! اين حماقت است اگر فکر کني چون افشين

وطن فروش را با زر خريده اي ميتواني ايرانيان را اسير کني . من مبارزه اي

را آغاز کرده ام که ادامه خواهد داشت. من لرزه اي بر ارکان حکومت عرب

انداخته ام که دير يا زود آن را سرنگون خواهد نمود.

اکنون که مرا تکه تکه ميکني هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ايران

ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالي شما پاسداران جهل و ستم را از ميان بر

خواهد داشت ! اين را بدان که ايراني هرگز زير بار زور و ستم نخواهد رفت و

سلطه بيگانگان را تحمل نخواهد کرد.

من درسي به جوانان ايران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد . من

مردانگي و درس مبارزه را به جوانان ايران آموختم و هم اکنون که جلاد تو

شمشيرش را براي بريدن دست و پاهاي من تيز ميکند صدها ايراني با خون

بجوش آمده آماده طغيان هستند.

مازيار هنوز مبارزه ميکند و صدها بابک و مازيار ديگر آماده اند تا مردانه

برخيزند و ميهن گرامي را از دست متجاوزان و يوغ اعراب بدوي و مردم فريب

برهانند .

اما تو اي افشين . . . در انتظار روزي باش که همين معتصمي را که امروز

مانند سگاني در برابرش زانو ميزني و وطن ات را براي او فروختي در همين

تالار و روي همين سفره سرت را از بدن جدا کند .

مردي که به ميهن خویش خيانت کند در نزد ديگران قربي نخواهد داشت و

هيچکس به فرد خود فروخته اعتماد نخواهد کرد 

معتصم قبل از کشتن بابک از او پرسید : ای سگ چرا در جهان فتنه

انگیختی ؟


بابک پاسخی نداد ,,

پس معتصم تازی دستور داد که دست ها و پاهای بابک را از بدنش جدا

سازند. چون که یک دست بابک را بریدند بابک دست دیگر خود را در خون

خود زد و بر چهره ی خود مالید و همه ی روی خود را از خون خود سرخ

کرد 

معتصم تازی شگفت زده پرسید : این چه عملی است ؟


بابک فرمود : در این کار حکمتی است. چون شما هر دو دست و پای مرا از

تنم جدا کنید خون از بدنم برود و چهره ام زرد شود من روی خویش از خون

خود سرخ کردم تا چون خون از تنم بیرون شود نگویند که رویش از بیم زرد

شد 

پس معتصم تازی خشمگین شد و دستور داد پوست گاوی بیاوردند و بابک

را در میا پوست گرفتند چنانکه هر دو شاخ گاو بر بناگوش او بود در وی

دوختند و پوست خشک شد پس همچنان زنده بر دارش کردند

و در نهايت دو خنجر در ميان دنده هايش فرو رفت و آخرين سخني که بابک

با فريادي بلند بر زبان آورد اين بود :

 

پاینده باد ایران ...

منابع :

 کتاب حماسه بابک خرمدین ............


             



+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 3:15  توسط  افشين   | 






آریایی بمان ...

وقتی که ایران هست خلیج یعنی فارس

تاریخ می لرزد از خشم قوم پارس

جز این اگر باشد خلیج آبی نیست

بی سایه ی ایران غیر از سرابی نیست

تا میهن کاوه تابوت ضحاک است

این سرزمین از هر اهریمنی پاک است

وقتی هویت را در نام می جویند

هر بی نشان ناچار صد یاوه می گوید

چیزی که در صلح است از جنگ می خواهند

قدرت اصالت نیست فرهنگ می خواهد





+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 3:15  توسط  افشين   | 



به کوروش به آرش به جمشيد قسم

 به نقش و نگار تخت جمشيد قسم


که ايران همی قلب و خون من است 
 گـرفتــه ز جـــان از وجــود مــن است



ايراني به خود آ ,, گر به خود آيي , به خدايي رسي

پاينده ايران ,, بدرود , افشين ....

            

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 3:7  توسط  افشين   | 




وصيت نامه داريوش كبير

اينك كه من از دنيا مي روم، بيست و پنج كشور جز امپراتوري ايران است و در تمامي اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان درآن كشورها داراي احترام هستند و مردم آن كشورها نيز در ايران داراي احترامند، جانشين من خشايارشا بايد مثل من در حفظ اين كشورها كوشا باشد و راه نگهداري اين كشورها اين است كه در امور داخلي آن ها مداخله نكند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد .

اكنون كه من از اين دنيا مي روم تو دوازده كرور دريك زر در خزانه داري و اين زر يكي از اركان قدرت تو مي باشد، زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست. البته به خاطر داشته باش تو بايد به اين حزانه بيفزايي نه اين كه از آن بكاهي، من نمي گويم كه در مواقع ضروري از آن برداشت نكن، زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند، اما در اولين فرصت آن چه برداشتي به خزانه بر گردان .

مادرت آتوسا ( دختر كورش كبير ) بر گردن من حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن .

ده سال است كه من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف كشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را كه از سنگ ساخته مي شود و به شكل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شود حشرات در آن به وجود نمي آيد و غله در اين انبارها چندين سال مي ماند بدون اين كه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه بدهي تا اين كه همواره آذوغه دو ياسه سال كشور در آن انبارها موجود باشد و هر سال بعد از اين كه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبارها براي تامين كسري خوار و بار استفاده كن و غله جديد را بعد از اين كه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو براي آذوقه در اين مملكت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشك سالي شود .

هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو كافيست، چون اگر دوستان و نديمان خود را به كار هاي مملكتي بگماري و آنان به مردم ظلم كنند و استفاده نا مشروع نمايند نخواهي توانست آنها را مجازات كني چون با تو دوست اند و تو ناچاري رعايت دوستي نمايي.

كانالي كه من مي حواستم بين رود نيل و درياي سرخ به وجود آورم ( كانال سوئز ) به اتمام نرسيد و تمام كردن اين كانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد، تو بايد آن كانال را به اتمام رساني و عوارض عبور كشتي ها از آن كانال نبايد آن قدر سنگين باشد كه ناخدايان كشتي ها ترجيح بدهند كه از آن عبور نكنند .

اكنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اين كه در اين قلمرو ، نظم و امنيت برقرار كند، ولي فرصت نكردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين كار را به انجام برساني، با يك ارتش قدرتمند به يونان حمله كن و به يونانيان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مرتكبين فجايع را تنبيه كند .

توصيه ديگر من به تو اين است كه هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوي آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران. هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط مكن و براي اين كه عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند، قانون ماليات را وضع كردم كه تماس عمال ديوان با مردم را خيلي كم كرده است و اگر اين قانون را حفظ نمايي عمال حكومت زياد با مردم تماس نخواهند داشت .

افسران و سربازان ارتش را راضي نگاه دار و با آنها بدرفتاري نكن، اگر با آنها بد رفتاري نمايي آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل كنند ، اما در ميدان جنگ تلافي خواهند كرد ولو به قيمت كشته شدن خودشان باشد و تلافي آن ها اين طور خواهد بود كه دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اين كه وسيله شكست خوردن تو را فراهم كنند .

امر آموزش را كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اين كه فهم و عقل آنها بيشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بيشتر شود تو با اطمينان بيشتري حكومت خواهي كرد .

همواره حامي كيش يزدان پرستي باش، اما هيچ قومي را مجبور نكن كه از كيش تو پيروي نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسي بايد آزاد باشد تا از هر كيشي كه ميل دارد پيروي كند .

بعد از اين كه من زندگي را بدرود گفتم ، بدن من را بشوي و آنگاه كفني را كه من خود فراهم كردم بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را مسدود مكن تا هر زماني كه مي تواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي من را آنجا ببيني و بفهمي كه من پدرت پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج كشور سلطنت مي كردم مردم و تو نيز خواهيد مرد زيرا كه سرنوشت آدمي اين است كه بميرد، خواه پادشاه بيست و پنج كشور باشد ، خواه يك خاركن و هيچ كس در اين جهان باقي نخواهد ماند، اگر تو هر زمان كه فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت مرا ببيني، غرور و خودخواهي بر تو غلبه نخواهد كرد، اما وقتي مرگ خود را نزديك ديدي، بگو قبر مرا مسدود كنند و وصيت كن كه پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اين كه بتواند تابوت حاوي جسدت را ببيند.

زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعي و هم قاضي نشو، اگر از كسي ادعايي داري موافقت كن يك قاضي بي طرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار دهد و راي صادر كند، زيرا كسي كه مدعيست اگر قضاوت كند ظلم خواهد كرد.

هرگز از آباد كردن دست برندار زيرا كه اگر از آبادكردن دست برداري كشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت، زيرا قائده اينست كه وقتي كشوري آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود، در آباد كردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازي را در درجه اول قرار بده .

عفو و دوستي را فراموش مكن و بدان بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولي عفو بايد فقط موقعي باشد كه كسي نسبت به تو خطايي كرده باشد و اگر به ديگري خطايي كرده باشد و تو عفو كني ظلم كرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي .

بيش از اين چيزي نمي گويم، اين اظهارات را با حضور كساني كه غير از تو اينجا حاضراند كردم تا اين كه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را كرده ام و اينك برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس مي كنم مرگم نزديك شده است .


  

 

















  

کوروش بزرگ در بابل

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 3:5  توسط  افشين   | 





کورش تو نخواب که ملتت در خواب است ،

آرامگه ات غرقه به زير آب است ،

اينبار نه بيگانه که دشمن ز خود است ،

صد ننگ به ما که روح تو بيتاب است

,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

رودیم ولی همنفس مردابیم

سیلی خور این زمانه کج تابیم

تاریخ به زیر آب فریاد کشید

کوروش تو به پا خیز که ما در خوابیم

,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

در جهان فرمان کوروش، اولین منشور بود

سر به تعظیمش، سراسر بابل و آشور بود

سینه اسپارت را تا قلب یونان چاک کرد

پشت بخت النصر راسائیده و بر خاک کرد

ما از اسلاف همان خونیم و از آن ریشه ایم

پاسدار نام پاک پارس تا همیشه ایم





+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 2:51  توسط  افشين   | 



بابک خرمدین در اوایل سده ی سوم به نام آیین خرم دینان و برای ادامه ی نهضت جاویدان مزدکی برخاست و خیلی زود قیام او رنگ مردمی به خود گرفت.در آن سالها خلیفه با آل سهل دست و پنجه نرم میکرد و سرگرم کارهای دیگری بود.البته این زمان بسیار مناسبی بود که بابک خیزش خود را بیاغازد. قیام بابک حدود بیست و دو سال طول کشید و خلفا هرچه کردند ، نتوانستند در این چندسال بر او فایق آیند که البته بعدها با خیانت افشین بابک گرفتار شد.مازیار و بابک با هم متحد شده بودند تا خلافت بغداد را براندازند.مازیار در شمال ایران و بابک در شمالغربی ایران در آذربایجان.1 البته ناگفته نماند که افشین هم در این ماجرا به ظاهر آنها را همراهی میکرد ولی بعدها از طرف خلیفه اجیر شد و در دستگیری بابک سهم به سزایی داشت.

نهضت بابک همچون دیگر نهضتها (مازیار،استاد سیس،ابن مقنع و..)رنگ ایرانی داشت و جزء سلسله رستاخیز ایرانیان محسوب می شد.داستان جنگهای بابک را تاریخ نویسان اسلامی – اگرچه با تعصب بسیار – به طور گسترده نوشته اند.2

ابتدا محمدبن یوسف از طرف خلیفه مامور شده بود تا بابک را بکشد و یا دستگیر کند.محمدبن یوسف در این ماموریت توانست عده ای از خرمدینان را بکشد و یا اسیرکند.در این حین افشین که توسط خلیفه اجیر شده بود درصدد برآمد که گذشته از شمشیر برای برانداختن بابک از حیله و چاره نیز مدد گیرد.در همین حال محمدبن بعیث یکی دیگر از سرداران خلیفه با آنکه با خرمیه پیمان صلح داشت، عهد خود را شکست و با سپاه بابک درآویخت.3

به هرروی جنگ و گریزهایی میان افشین و بابک درگرفت.شبیخونهای یاران افشین بسیاری از سپاه بابک را تلف میکرد و بابک برآن شد تا با حیلتی خود را به ارمنستان رساند.

سهل بن سنباط (والی ارمنستان) هنگامی که از آمدن بابک به دیارش آگاه شد با بابک به نیکی رفتار کرد ولی پنهانی به افشین نامه نوشت که بابک نزد من است و در یک نقشه ی از پیش تعیین شده بابک توسط سهل بن سنباط یه یاران افشین تحویل داده شد و سپس او را به بغداد فرستادند.

گویند وقتی بابک را به بغداد بردند خلیفه تا بامداد مکرر به سرای افشین میرفت و مدام بابک را میدید.گویابغداد باور نمیکرد که پهلوان دلیری که سالها او را تهدید میکرد اکنون در آنجا به اسارت به سر میبرد.

روز آخرو شکوه پایداری بابک

روز کشتن پهلوان ایرانی فرارسیده بود.او را به فیلی سوار کردند و در میان جمعیت چرخاندند تا به خیال خام خود بابک را تحقیر کنند. هر دودست بابک را قطع کردند اما بابک سخنی نگفت. به گفته ی خواجه نظام الملک توسی« هنگامی که یک دست وی را بریدند دست دیگرش را در خون خود زد و در روی خود مالید و روی خود را سرخ کرد و هنگامی که معتصم دلیل این عمل را از او پرسید،بابک گفت که شما هر دودست و پای مرا خواهید برید و گونه ی روی مردم از خون سرخ باشد،چون خون برود ،روی زرد باشد.من روی خویش از خون خود سرخ کردم تا چون خون از تنم بیرو نشود نگویند که رویش از بیم زرد است».4 در پایان پس از این همه شکنجه ،بابک را در بغدا به دار آویختند.

بابک از آذربایجان برخاسته بود و مانند دیگر ایرانیان از استیلای اعراب بر کشورش ناخشنود بود.اگرچه تعیین مذهب بابک کاری است بس دشوار ولی از اسناد تاریخی چنین برمی آید که وی از مزدکیان بود و شاید به این دلیل است که از جانب مورخان اسلامی به مادیگری و الحاد متهم می شد.

گرچه جسم و جسد بابک هفت تکه شد اما نام او در تاریخ برای هفت هزار سال و شاید بیشتر پایدار خواهد ماند. و اگرچه امروز بسیاری سعی دارند تا از بابک چهره ای دیگر بسازند وقیام وی را با خیالات پان ترکیستی خود منطبق سازند ولی هنگامی که پیشگاه حقیقت مشخص میشود شرمنده آن کسی است که عمل بر مجاز کرده . آری ، بابک ایرانی زاده شد ،ایرانی مبارزه کرد و همچون همه ی پهلوانان و قهرمانان ایرانی سرفرازانه به کام مرگ رفت. روانش شاد...

 

منابع

1- تاریخ طبرستان ،حسن بن اسفندیار کاتب ج1،ص220

2- بنگرید به تاریخ طبری،تاریخ بلعمی،سیاستانامه،التنبیه و الاشراف از مسعودی،الکامل فی التاریخ از ابن اثیر،الفرست ابن الندیم ....همچنین بنگرید به کتاب ارزشمند استاد سعید نفیسی با عنوان «بابک خرمدین» که تمام نوشته های مورخین را درباره ی بابک گردآوری کرده است.

3- دوقرن سکوت،دکتر عبدالحسین زرین کوب،ص226

4- سیاستنامه،خواجه نظام الملک،ص176 به نقل از دو قرن سکوت ص 231

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 2:44  توسط  افشين   | 

 


هخامنشیان

 


قدیمیترین کتیبه از خط میخی پارسی باستان که کشف شده لوحه زرین آریارمن ( ۵۶۰ - ۶۴۰ ق م ) جد اعلای دایوش کبیر است . که بر حسب اتفاق در سال ۱۲۹۹ شمسی مطابق با ۱۹۲۰ میلادی در همدان بدست آمده است و متعلق به موزه برلین است .

۱۱ سطر از خط میخی پارسی روی این لوحه نقش گردیده است . هر چند یازدهمین سطر مفقود شده ولی معلوم است چه عبارتی در آن نوشته شده است . در همان سال لوح زرین دیگری دارای ۱۴ سطر به همان خط به نام ارشام پسر و جانشین آریارمن درهمدان بدست آمد . و گویا در مجموعه عتیقات آقای مارسل ویدال موجود است . برخی از محققین بر این عقیده اند که لوحه زرین آرشام و این لوح و بسیاری از اسناد شاهان پیشین را کوروش کبیر پس از فتح همدان از فارس به آنجا ( همدان ) منتقل کرد تا در خزانه سلطنتی نگهداری شود .

 


 

ترجمه کتیبه های تخت جمشید

 

ترجمه لوحه زرین آریارمن ARIA RAM NA شاهنشاه هخامنشی :

آریارمن شاه بزرگ شاه شاهان شاه در پارس پسر چیش پیش شاه

نوه هخامنش . آریارمن شاه گوید : این کشور پارس که من دارم ، دارای

اسبان خوب و مردان خوب ( است ) . خدای بزرگ اهورا مزدا ( آنرا ) به

من عطا فرمود . به خواست اهورا مزدا من شاه در این کشور هستم .

آریارمن شاه گوید : اهورا مزدا به من یاری ارزانی نماید ...

                                  
                            پاينده ايران ,,
                                                                       افشين , آلمان

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 2:42  توسط  افشين   | 



تازه آخراي پاييز است اما هوااينقدرسردشده كه نگو ,, گاهي آفتاب
مي آيد كه مثل آفتاب بعداز ظهرهايي است كه از م
درسه بريگشتم
مامان , يادته هميشه غذايم سردشده بود وتوميدويدي كفشهايم
را در مي آوردي وبعد دستان گرمت راروي لپهاي كوچك من ميگذاشتي و ميگفتي الاهي بميرم چرا اينقدر يخ كرده اي و من ,,
ميرفتم از روي ايوان دزدكي خانه همسايه را نگاه ميكردم كه دخترش
داشت برگهاي خزان زده را جارو ميكرد ,,,,
اون روزها من پيش تو بودم ,, پدر خدابيامرز م زنده بود

عشقي بود , دختر همسايه اي و ,,,,

مامان نميدانم چقدر وقت است كه پيش خانم زندگي ميكنم ,,
البته خانه اش يكجاي دور افتاده است , باخانه خودمان وسط
تهران خيلي فرق ميكنه ,, مامان راستي خانه اشان دوطبقه
است , يك ميز بيليارد هم دارند كه بعضي وقتها با خانم بازي
ميكنم ,,,

مامان راستش اگر خانم من را به پسر خواندگي قبول نميكرد
حتما برم ميگرداندند ,,
خانم قول داده تا چندوقت ديگر برايم گذرنا
مه الماني بگيره ,,
يعني هنوز معلوم نيست اما وكيل خانم كه عينك گرد ميزنه و
دستهاش پر از موهاي طلايي است ومدام به ساعتش نگاه ميكنه گفته هركاري از دستش بياد ميكنه ,,,
خانم من را اندازه پسرش دوست داره ,, آخه مامان اينجا مثل
ايران نيست ,, بچه ها وقتي كمي بزرگ شدند ديگه پدر و
مادر را نميخواهند وحتي

سالي يكبار هم به انها سر نميزنند ,,, مامان من توي اتاق كوچك
زير شيرواني كه خانم بهم داده چندتا عكس فوتباليست زده ام ولي
عكس تو را روي ميز جلوي چشمم گذاشته ام , مامثل اينجايي ها
نيستيم ما بچه هاي ايران همه چيزمان شماها هستيد ,,,,
خانم يك سگ پير داره كه خيلي دوستش داره ,, خانم پوزه سگش
را توي دستهاش ميگيره و ميبوسه و ميگه تو از پسر و دخترم باوفا
تر هستي و من را ترك نكردي ,, نميداني مامان چقدر ناراحت
ميشم و اشك توي چشمانم حلقه ميزنه ,,, توفكر ميكني
ماها كه آمديم و از پدر و مادرمان دوريم به اندازه سگ خانم وفا
نداشتيم ,,,
خانم يكدوست پير مردهم داره كه از من بدش ميايد , اون يك مخالف خارجيه و با چشمان دريده اش به من خيره ميشه و زير
لب به خارجي ها و من فحش ميده ,,,,

مامان اندازه ستاره هاي دنيا دوستت دارم

قربانت شهرام

نورچشمم شهرام جان ,, چرا براي مادرت نامه
نمي نويسي بخدا نگرانت هستم ديشب برادرت اينجا بود , زنش
راهم آورده بود , زليل مرده بس كه ديدارش شوم بود نزديك بود
زمين بخورم , همين روزها ميزايد به برادرت گفتم اگر يك مو از سر
شهرام كم بشه شيرم را حلالت نميكنم زنش درجواب زيرلب گفت
بدرك واه واه واه اين ننه است توداري و داداشت گفت ماراكه بدبخت
كرديد بگذار شهرام آدم بشه ,, برادرت را كه ميشناسي هر وقت زندگيش سخت بشه همه كاسه كوزه ها را سر من و پدر
مرحومت ميشكند انگار ما داشتيم و از اون مضايقه كرديم ,,,

البته از وقتي كهمرحوم بابات عمرش را به تو داده اگر زنش بگذارد
بيشتر به من سر ميزند ,, رفتني پنج هزارتومان داد كه كمك خرج من
باشه , نمي خواستم قبول كنم مگر من يك پير زن تنها چقدر خرج
دارم , باهمان حقوق بازنشستگي مرحوم بابات هر جوري باشه
ميسازم , اما بعدش پيش خودم گفتم براي شهرام كنار ميگذارم
خدا را چه ديدي ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,


مامان خانم خيلي مهربان است مثل يك مادر , البته نه مثل
تو , يك موي سپيد تو را به همه پيرزنهاي آلمان نميدهم


ما صبحانه به جاي چاي شيرين و نون سنگك مرباي توت فرنگي با
خامه ميخوريم ,, حمامشان وآن هم داره ,,, صبح زود بيدار ميشوم
منتها بجاي برادرم خانم بالاي سرم ميايد ومثل داداش زور نميگويد
فحش نميدهد و با اوردنگ از خواب بيدارم نميكند كه در تاريك و
روشن صبح توي صف نانوايي بايستم ,, خانم روي صورتم خم ميشه
و با سرانگشت چاق و نرمش موهاي سرم را تكان ميده انگار من هنوز بچه هستم ,, اما مامان اتاق زير شيرواني خيلي سرد وكثيف است ولي من عادت كرده ام اما سگ خانم شبها كنار
شومينه ميخوابد وجايش خيلي گرم است ,,

من شبها خواب خانه گرم خودمان را ميبينم ولي صبحها بخاطر سرما
بدنم درد ميكنه هيزم شومينه را من از جنگل نزديكمان ميشكنم و
مياورم ,,,, راستي اگر جنگ نميشد من حتما الان كنارت بودم ,,,
ما صبحانه به جاي چاي شيرين و نون سنگك مرباي توت فرنگي با
خامه ميخوريم ,, حمامشان وآن هم داره ,,, صبح زود بيدار ميشوم
منتها بجاي برادرم خانم بالاي سرم ميايد ومثل داداش زور نميگويد
فحش نميدهد و با اوردنگ از خواب بيدارم نميكند كه در تاريك و
روشن صبح توي صف نانوايي بايستم ,, خانم روي صورتم خم ميشه
و با سرانگشت چاق و نرمش موهاي سرم را تكان ميده انگار من هنوز بچه هستم ,, اما مامان اتاق زير شيرواني خيلي سرد وكثيف است ولي من عادت كرده ام اما سگ خانم شبها كنار
شومينه ميخوابد وجايش خيلي گرم است ,,

مادر جان شهرام دارم برات روميزي گلدوزي ميكنم يادمه بچگي هات
گلدوزي من را خيلي دوست داشتي ,, سبزي هم برايت خشك كرده ام تازگي ها نامه هايم برميگرده ,, داداشت ميگه حتما آدرسش عوض شده بيخودي نامه نده ولي من دلم گواه ميده كه
همانجا هستي چرا برايم نامه نميدهي از وقتي زن داداشت زاييده
برادرت سالي ماهي يك بار هم سر نميزنه اگرهم بياد هنوز نرسيده
ميرود جاي مرحوم آقاجونت خيلي خالي است ,, ديشب خوابش
را ديدم دريك شاهراه بزرگ پاي پياده به جاي نامعلومي ميرفت ,,
باديدن من اشك درچشمانش حلقه زد وگفت ,, خانم حذر كه اين
شاهراه راست و سيع باشه وخطري هم نداشته باشه ,, تنهايي
و نابلدي راه هم در اين تاريكي درديست بيدرمان ,,,,

از خواب كه پريدم خيس عرق بودم همان شب قصدكردم هر ماه
برايش شمع روشن كنم وهرجمعه براي روهش دعا كنم و بر سر
خاكش برم آخه ننه احساس كردم خيلي تنهاست ,,, عزيزم ايزد
يكتا را از ياد نبري ,,,, برادرت من را بعد از بدنيا آمدن بچه اش انداخته دور پول هم ندارم نامه را پست كنم هفته ديگه حقوق مرحوم
بابات را ميگيرم ونامه را ميفرستم ,, شهرام من بچه داداشت را
نديدم زن برادرت گفته بچه چشم بخوره يا مريض بشه واي بهالت
داداشت هم ترسيده بچه را بياره ,,,

من خيلي تنها هستم دلم برايت تنگ شده ,, آره مادر دل تنگ
شده ام ,, ديشب هم از دل درد و قلب درد داشتم خفه ميشدم
صبح به خانه برادرت زنگ زدم ,, صداي زنش امد ,, خير باشه , ننه
ات باز كارداره , برادرت هم گفت هفته ديگر اگر وقت كردم ميبرمت
درمانگاه محل خودمان ,, آشناست ارزانتر ميگيره ,,,, شهرام جان
تو اون هوا سرما نخوري ,,,


قربانت مادر تنهايت ,,

,,,, سه روز پيش نامه اي براي اولين بار از برادرم به
دستم رسيد كه اي كاش نميرسيد , نامه اي كه پيراهن مشكي
بتنم كرد و دلم را براي همه عمر به درد آورد و قلبم را شكست ,,

نوشته بود ,,, سلام آقا شهرام ننه چند شب مرد , ما دو
روز بعد از طرف همسايه خبردار شديم ,, پول نداشتيم بهشت
زهرا ببريمش ,, برديم قم خاكش كرديم ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,
بيچاره مادر تنهايم در همان تنهايي مرد و حالا ميفهمم
كه هيچ كدام از ما به اندازه سگ خانم وفا نداريم ,,,


افشين ....

آلمان 1996




Iranische Moschee Ali Camii




+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 2:36  توسط  افشين   | 

                   


گرانمایه ترین بخش از منشور کوروش بزرگ

 

 

منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه جهان.

پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، ...، نوه کوروش، شاه بزرگ، ...، نبیره چیش پیش، شاه بزرگ...

آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گام های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم. مردوک خدای بزرگ دل های مردم بابل را بسوی من گردانید، ...، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.

ارتش بزرگ من بآرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.

نابسامانی درونی بابل و نیایشگاههای آنجا دل مرا بدرد آورد... من برای آرامش کوشیدم.

من برده داری را برانداختم. به بدبختی های آنان پایان بخشیدم.

فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند. فرمان دادم که هیچکس مردم شهر را نیازارد و به دارایی آنان دست یازی نکند.

مردوک خدای بزرگ از کار من خشنود شد... او مهربانی ا ش و فراوانی را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در آشتی و آرامش پایگاه بلندش را ستودیم.

من همه شهرهایی را که ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیایشگاههایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه خدایان این نیایشگاهها را به جاهای خود بازگرداندم.

همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند، به جایگاههای خود برگرداندم و خانه های ویران آنان را آباد کردم.

همچنین پیکره خدایان سومر و اکد را که نبونید، بدون هراس از خدای بزرگ، به بابل آورده بود، به خشنودی مردوک خدای بزرگ و به شادی و خرمی به نیایشگاههای خودشان بازگرداندم. باشد که دل ها شاد گردد.

بشود که خدایانی که آنان را به جایگاههای نخستینشان بازگرداندم، هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم زندگانی بلند خواستار باشند...

من برای همه مردم همبودگاهی آرام مهیا ساختم وآرامش را به تمامی مردم پیشکش کردم.

             


«فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک سپارند

تا اجزای تنم قسمتی از خاک

ایران شود...»

 

 



+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 2:30  توسط  افشين   | 



برگرفته از سالنامه راستي ...


واژه فروهر(نگاره بالا) به چم(معني) پيش برنده بوده و يكي از نيروهاي پنج گانه وجودي انسان است. فروهر در حقيقت ذره اي از پرتو اهورايي(نور الهي) است كه در وجود انسان از طرف خداوند به وديعه گذاشته شده است و باعث پيشرفت و تكامل انسان بوده، تن و روان را به سوي رسايي و جاوداني رهبري مي كند. بايد يادآور شد كه پس از مرگ، فروهر انسان به همان صورت اوليه خود به اصل خود مي پيوندد. زرتشتيان براي فروهر شكل و نگاره اي درست كرده آن را آرم خود قرار داده اند و هر قسمت آن مفهوم ويژه اي دارد:

 

 * پيرمرد- نگاره فروهر از سر تا سينه همانند پيري جهانديده و دانا و كامل است.

 * دستهاي افراشته به طرف بالا نشان ستايش به درگاه اهورا مزدا مي باشد.

 * حلقه دست نشانه پيمان با خداوند يكتا است.

 * بالهاي گشاده و سه طبقه نشانه انديشه و گفتار و كردار نيك بوده و انسان به كمك آن به درجه كمال و بالا مي رسد.

 * دايره ميان نگاره، نشان بي پاياني روزگار و برگشت اعمال و كردار انسان به خود او است.

 * دو رشته آويخته كه نشان سپنتامينو و انگره مينو مي باشد.

 * دامن سه طبقه نشانه بدانديشي(دژمت)، بدگفتاري(دژوخت) و بد كرداري(دژورشت) بوده كه بايد به زير افكنده شود.



" زنده باد ایرانم "

امشب !

در تنهایی و سکوت ، میان بهت و حیرت ، عشق و غرور من ایران

سراسر اتفاق و پر حادثه ای است که در روند لحظه های تاریک تاریخ

بارها و بارها شکسته .

زخم خورده ، بغض کرده ، لرزیده ، سوخته ، گریسته ، اما از پای

نیفتاده .

عشق و رنج و درد عشق ، هدیه خدای بی همتای خرد و عدالت است و

ایران مملو از درد و رنج زائیده عشق است و زاینده عشق !

در بازی های تلخ و شیرین تاریخ و سرنوشت در اوج توفانهای ریشه

برانداز سهمگین در بستر زلزله های مخرب و ویرانگر در هیاهوی

بی گریز سیلهای بنیان برافکن ایران مانده است و می ماند چون عشق

زنده است .

چون ایرانی ، ایرانی است ، ایران یعنی عشق سرخ .

عشق یعنی ایران سبز .

ایران من!

ایران فردوسی است و حماسه ، ایران حافظ است و عشق .

ایران مولوی است و معرفت ، ایران عطار است و عدالت .

ایران خیام است وصداقت ،  ایران فرغانی است و حقیقت .

ایران فرخی است و آزادی ، ایران بابک است و قیام.

ایران افشین است و عصیان ، ایران مازیار است و طغیان .

ایران مزدک است و جسارت ، ایران کاوه است و شورش .

ایران آرش است و رهایی ، ایران دار است و سربداران .

ایران من ! نگاه کن ! بلند شو ! گریه نکن .

تو دردها و رنجها را بارها و بارها دیده ای .

تو آمدن و رفتن بیگانگان را بارها و بارها حس کرده ای .

تو با سوز و زخم ، با ظلم ، با خون و فریب ، با بحران و جنگ

بیگانه نیستی ! چشمهایت را نبند ، در خود نشکن ، بخند و بمان .

چون عشق هرگز نمی میرد .

باور کن عشق مردنی نیست .

عشق رفتنی نیست .



+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 2:29  توسط  افشين   | 




وطن يعنی همه اب و همه خاک

وطن يعنی همه عشق وهمه پاک
به گاه شيرخواری گاهواره
به دوردرد پيری عين چاره
وطن يعنی پدر؛ مادر؛ نياکان
به خون و خاک بستن عهد و پيمان
وطن يعنی هويت ؛ اصل ؛ ريشه
سراغاز و سرانجام و هميشه
ستيغ و صخره و دريا و هامون
ارس ؛ زاينده رود ؛ اروند ؛ کارون
وطن يعنی سرای ترک با فارس
وطن يعنی خليج تا ابد فارس
وطن يعنی دودست از جان کشيدن
به تنگستان و دشتستان رسيدن
زمين شستن ز استبداد و از کين
به خون گرم در گرمابه فين
وطن يعنی اذان عشق گفتن
وطن يعنی غبار از عشق رفتن
وطن يعنی هدف ؛ يعنی شهامت
وطن يعنی شرف ؛ يعنی شهادت
وطن يعنی گذشته ؛ حال ؛ فردا
تمام سهم يک ملت ز دنيا
وطن يعنی چه اباد و چه ويران
وطن يعنی همين جا يعنی......
ايران....................


ايراني به خود آ ,, گر به خود آيي , به خدايي رسي

پاينده ايران ,, بدرود.......
افشين , آلمان

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 2:21  توسط  افشين   | 

 




شبي دل بود و دلدار خردمند
دل از ديدارِ دلبر شاد و خرسند

که با بانگ « بَنان » و نام ايـران
دو چشمم شد زشور عشق، گريان

چو دلبر شور و اشک شوق را ديد
به شيريني، زمن مستانه پرسيد

بگو جانا که مفهوم « وطـن » چيست؟
که بي مهرش، دلي گر هست، دل نيست

به زير « پـرچـم ايـران » نشستيم
و در را جز به روي « عشق » بستيم

به يُـمـن عـشـق، دُر نـاب سُـفـتيم
و در وصف « وطـن » اين گونه گفتيم

وطـن، يعني درختي ريشه در خاک
اصـيل و سـالم و پـر بـهره و پـاک

وطـن، خـاکـي سـراسـر افـتـخار است
که از «جمشيد» و از «کِي» يادگار است

وطـن، يعني نـژاد آريـايـي
نـجـابت، مـهـرورزي، بـاصفايي

وطـن، يعني سرودِ رقص و آتش
به استقبال« نـوروزِ » فـره وش

وطـن، خاک « اشـو زرتـشـت » جاويد
کـه دل را مي بـرد تـا اوج خـورشـيـد

وطـن، يعني « اوسـتـا » خواندن دل
بـه آيـيـن « اهــورا » مـانـدن دل

وطـن، شوش و چغازنبيل و کارون
ارس، زاينده رود و موج جيحون

وطـن، تير و کمان « آرش » ماست
سـيـاوش هاي غرق آتش ماست

وطـن، « فردوسي » و « شهنامه »ي اوست
کـه ايـران زنـده از هنـگـامـه ي اوسـت

وطـن، آواي « رخش » و بانگ شبديز
خروش « رسـتـم » و گلبانگ پـرويـز

وطـن، چنگ است بر چنگ نکيسا
سـرود بـاربـدهـا، خـسـروآسـا

وطـن، نقش و نگار تخت جمشيد
شـکـوه روزگـار تخت جمشيد

وطـن، منشور آزادي کـورش
شکوه جوشش خون سـيـاوش

وطـن، خرم زدين « بـابـک » پاک
که رنگين شد زخونش چهره ي خاک

وطـن، « يعقوب ليث » آرَد پديدار
و يا « نـادر » شَـه پـيـروز افـشـار

وطـن، را لاله هاي سرنگون است
زِياد « آريوبرزن » غرق خون است

به يک روزش طلوع « مازيار » است
دگر روزش « ابو مسلم » به کار است

وطـن، يعني دو دست پينه بسته
به پـاي دار قالي ها نـشـسـتـه

وطـن، يعني هنر، يعني ظرافت
نـقـوش فـرش، در اوج لطافت

وطـن، يعني تفنگ بختياري
غـرور مـلـي و دشمن شـکاري

وطـن، يعني « بلوچ و کردستان » با صلابت
دلـي عـاشـق، نگـاهي با مـهـابـت

وطـن، يعني خروش شروه خواني
زخـاک پـاک « مـيـهـن » ديـده بـاني

وطـن، يعني بلنداي دماوند
زقهر مـلـتـش، ضحاک در بند

وطـن، يعني « سهند » سرفرازي
چنان « ستارخان »اش پاکبازي

وطـن، يعني سخن، يعني خراسان
سـراي جاودان عشق و عرفان

وطـن، گل واژه هاي شعر خيام
پيام پر فروغ پـيـر بـسـطـام

وطـن، يعني « کمال الملک » و عطار
يـکـي نـقـاش و آن يـک مـحو ديـدار

در اين ميهن دو سيمرغ است در سير
يکي « شهنامه » ديگر، منطق الطير

يکي من را زِ هَر، من، مي رهاند
يکي دل را به دلـبر مي رسـاند

وطـن، خون دل « عين القضات » است
نيايش نامه ي « پـيـر هـرات » است

خراسان است و نسل سربداران
زجان بگذشتگان در راه ايران

وطـن، يعني « شفا »، « قانون »، اشارات
خــرد بـنـشـسـتـه در قــلـب عــبـارات

نظامي خوش سرود آن پير کامل
« زمـين باشد تن و ايـرانِ ما دل »

وطـن، آواي جان شاعر ماست
صداي تار « باباطاهر » ماست

اگر چه قلب طـاهـر را شکستند
و دستش را به مکر و حيله بستند

ولي ماييم و شعر سبز دلدار
دو بيت طاهر و هيهات بسيار

وطـن، يعني « تو » و گنجينه راز
تَـفَاُل از لـسـان الغيب شيراز

وطـن، دارد سرود « مثنوي » را
زلال عـشـق پـاک مـعـنـوي را

تو داني « مولوي » از عشق لبريز
نشد جز با نگاه شمس تبريز

مرا نقش « وطـن » در جانِ جان است
همان نقشي که در « نقش جهان » است

وطـن، يعني سـرود مـهـرباني
وطـن، يعني درفش کاوياني

زعطر خاک ميهن گر شوي مست
کوير لوت ايران هم عزيز است

وطـن، « دارالفنون »، ميرزاتقي خان
شـهـيـد سـرفـراز فـيـن کـاشـان

وطـن، يعني « بهارستان »، مصدق
حـضـوري بي ريا چـون صبح صـادق

زخاک پاک ما « پـروين » بخيزد
بهار ، آن يار مهر آيين، بخيزد

که از جان ناله با مرغ سحر کرد
دل شـوريـده را زيـر وزبـر کرد

وطـن، يعني صداي شعر « نيما
طـنـيـن جـان فـزاي مـوج دريا

وطـن، يعني « خزر »، « صياد »، جنگل
« خليج فارس »، « رقص نور »، « مشعل »

وطـن، يعني « ديار عشق» و اميد
ديار ماندگار نـسـل خـورشـيـد

کنون اي « هم وطن »، اي جان جانان
بيــا بـا مـا بـگـو پـايـنـده ايـران




وقتی که ایران هست خلیج یعنی فارس

تاریخ می لرزد از خشم قوم پارس

جز این اگر باشد خلیج آبی نیست

بی سایه ی ایران غیر از سرابی نیست

تا میهن کاوه تابوت ضحاک است

این سرزمین از هر اهریمنی پاک است

وقتی هویت را در نام می جویند

هر بی نشان ناچار صد یاوه می گوید

چیزی که در صلح است از جنگ می خواهند

قدرت اصالت نیست فرهنگ می خواهد


+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 2:18  توسط  افشين   | 





نامه عمر بن الخطاب خلیفه مسلمین به یزدگرد سوم شاهنشاه پارس و پاسخ آن

يك سند تاريخي-
ايران ما
- آنچه براي آگاهي هم وطننان ارجمند ايراني در ذيل مي آيد متن ترجمه نامه عمر خليفه دوم به یزدگرد سوم ساسانی و پاسخ یزدگرد به عمر می باشد. نسخه اصلی این نامه ها در موزه لندن نگهداری می شود. زمان نگاشته شدن این نامه ها مربوط می شود به پس از جنگ قادسیه و پیش از جنگ نهاوند که حدوداً چهار ماه به طول انجاميد .

از عمر بن الخطاب خلیفه مسلمین به یزدگرد سوم شاهنشاه پارس

یزدگرد، من آینده روشنی برای تو و ملت تو نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا بپذیری و با من بیعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهیان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است. من به تو راهی را پیشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی.

شروع کن به پرستش خدای واحد، به یکتا پرستی، به عبادت خدای یکتا که همه چیزرا او آفریده. ما برای تو و برای تمام جهان پیام او را آورده ایم، او که خدای راستین است.

از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نیز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند، بما بپیوند الله اکبر را پرستش کن که خدای راستین است و خالق جهان.

الله را عبادت کن و اسلام را بعنوان راه رستگاری بپذیر. به راه کفر آمیز خود پایان بده و اسلام بیاور و الله اکبر را منجی خود بدان.

با این کار زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسیان بدست آر. اگر بهترین انتخاب را می خواهی برای عجم ها ( لقبی که عربها به پارسیان می دادند بعمنی کودن و لال) انجام دهی با من بیعت کن.

الله اکبر
خلیفه مسلمین

عمربن
الخطاب

از شاه شاهان، شاه پارس، شاه سرزمینهای پرشمار، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها، شاه پارسیان و نژادهای دیگر از جمله عربها، شاه فرمانروایی پارس، یزدگرد سوم ساسانی به عمربن الخطاب خلیفه تازیان ( لقبی که پارسیان به عربها می دهند به معنی سگ شکاری(

به نام اهورا مزدا آفریننده زندگی و خرد

تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را به راه راست هدایت کنی، به راه خدای راستینت، الله اکبر، بدون اینکه هیچگونه آگاهی داشته باشی که ما که هستیم و چه را می پرستیم.

این بسیار شگفت انگیز است که تو لقب فرمانروای عربها را برای خودت غصب کرده ای آگاهی و دانش تو نسبت به امور دنیا به همان اندازه عربهای پست و مزخرف گو و سرگردان در بیابانهای عربستان و انسانهای عقب مانده بیابان گرد است.

مردک، تو به من پیشنهاد می کنی که خداوند یکتا را بپرستم در حالیکه نمی دانی هزاران سال است که ایرانیان خداوند یکتا را می پرستند و روزی پنج بار به درگاه او نماز می خوانند. هزاران سال است که در ایران، سرزمین فرهنگ و هنر این رویه زندگی روزمره ماست.

زمانیکه ما داشتیم مهربانی و کردار نیک را در جهان می پروراندیم و پرچم پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک را در دستهایمان به اهتزاز درمی آوردیم تو و پدران تو داشتند سوسمار میخوردند و دخترانتان را زنده بگور می کردید .شما تازیان که دم از الله می زنید برای آفریده های خدا هیچ ارزشی قائل نیستید ، شما فرزندان خدا را گردن می زنید، اسرای جنگی را می کشید، به زنها تجاوز می کنید، دختران خود را زنده به گور می کنید، به کاروانها شبیخون می زنید، دسته دسته مردم را می کشید، زنان مردم را میدزدید و اموال آنها را سرقت می کنید. قلب شما از سنگ ساخته شده است. ما تمام این اعمال شیطانی را که شما انجام می دهید محکوم می کنیم. حال با اینهمه اعمال قبیح که انجام می دهید چگونه می خواهید به ما درس خداشناسی بدهید؟ تو بمن می گویی از پرستش آتش دست بردارم، ما ایرانیان عشق به خالق و قدرت خلقت او را در نور خورشید و گرمی آتش می بینیم. نور و گرمای خورشید و آتش ما را قادر می سازد که نور حقیقت را ببینیم و قلبهایمان برای نزدیکی به خالق و به همنوع گرم شود. این بما کمک می کند تا با همدیگر مهربانتر باشیم و این نور اهورایی را در اعماق قلبمان روشن می سازد.

خدای ما اهورا مزداست و این بسیار شگفت انگیز است که شما تازه او را کشف کرده اید و نام الله را بر روی آن گذارده اید. اما ما و شما در یک سطح و مرتبه نیستیم، ما به همنوع کمک می کنیم ، ما عشق را در میان آدمیان قسمت می کنیم، ما پندار نیک را در بین انسانها ترویج می کنیم، ما هزاران سال است که فرهنگ پيش رفته خود را با احترام به فرهنگ های دیگر بر روی زمین می گسترانیم ، در حالیکه شما به نام الله به سرزمینهای دیگر حمله می کنید، مردم را دسته دسته قتل عام می کنید، قحطی به ارمغان می آورید و ترس و تهی دستی به راه میاندازید، شما اعمال شیطانی را به نام الله انجام می دهید. چه کسی مسئول اینهمه فاجعه است؟

آیا الله به شما دستور داده قتل کنید، غارت کنید و ویران کنید؟
یا اینکه پیروان الله به نام او این کارها را انجام می دهند؟ و یا هردو؟
شما می خواهید عشق به خدا را با نظامی گری و قدرت شمشیر هایتان به مردم یاد بدهید. شما بیابان گردهای وحشی می خواهید به ملت متمدنی مثل ما درس خداشناسی بدهید. ما هزاران سال فرهنگ و تمدن در پشت سر خود داریم، تو بجز نظامی گری، وحشی گری، قتل و جنایت چه چیزی را به ارتش عربها یاد داده ای؟ چه دانش و علمی را به مسلمانان یاد داده ای که حالا اصرار داری به غیر مسلمانان نیز یاد بدهی؟ چه دانش و فرهنگی را از الله ات آموخته ای که اکنون می خواهی به زور به دیگران هم بیاموزی؟

افسوس و ای افسوس ... که ارتش پارسیان ما از ارتش شما شکست خورد و حالا مردم ما مجبورند همان خدای خودشان را این بار با نام الله پرستش کنند و همان پنج بار نماز را بخوانند ولی اینکار با زور شمشیر باید عربی نماز بخوانند چون گویا الله شما فقط عربی می فهمد. من پیشنهاد می کنم که تو و همدستانت به همان بیابانهایی که سابقا عادت داشتید در آن زندگی کنید برگردید. آنها را برگردان به همان جایی که عادت داشتید جلوی آفتاب از گرما بسوزند، به همان زندگی قبیله ای ، به همان سوسمار خوردن ها و شیر شتر نوشیدنها.من تو را نهی نمی کنم از اینکه این دسته های دزد را ( ارتش تازیان) در سرزمین آباد ما رها کنی ، در شهر های متمدن ما و در میان ملت پاکیزه ما.

این چهار پایان سنگدل را آزاد مگذار تا مردم ما را قتل عام کنند، زنان و فرزندان ما را بربایند، به زنهای ما تجاوز کنند و دخترانمان را به کنیزی به مکه بفرستند. نگذار این جنایات را به نام الله انجام دهند، به این کارهای جنایتکارانه پایان بده.آریایها بخشنده، خونگرم و مهمان نوازند، انسانهای پاک به هر کجا که بروند تخم دوستی، عشق ، آگاهی و حقیقت را خواهند کاشت بنابراین آنها تو و مردم تو را بخاطر این کارهای جنایتکارانه مجازات نخواهند کرد.من از تو می خواهم که با الله اکبرت در همان بیابانهای عربستان بمانی و به شهرهای آباد و متمدن ما نزدیک نشوی ، بخاطر عقاید ترسناکت و بخاطر خوی وحشی گریت.

یزدگرد سوم ساسانی



+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 22:46  توسط  افشين   | 




بعد از حمله اعراب به ايران بزرگ .......

سرنوشت صدها هزار ايراني , مرد , زن ,كودك ,كه به بردگي به مدينه ,
مكه , و بلاد بزرگ ديگر عرب برده شدند تا به فروش رسانده

شوند دردناك تر از همه بود ,,,, همين شقاوتها بود كه فيروز پارسي
يا همان ابولولو عربها , را كه خود برده يك عرب ثروتمند بود - بر آن
داشت تا خليفه قدرقدرت عرب را به قتل برساند ........
او در بازار مدينه شاهد عبور اسيران ايراني بود , بر سرنوشت
كودكان , زنان ,مرداني كه از برابرش ميگذشتند اشك حسرت
ميريخت , , نوازششان ميكرد و ميگفت .. عمر قلب مرا پاره
كرده است .... چند روز بعد ,, فيروز پارسي در يك مراسم
مذهبي خنجر بر بدن خليفه عمر فرو كرد و خود نيز به دست
سربازان خليفه در جا كشته شد    ,,,


روحش شاد باد   .....

بر گرفته از كتاب ايران در اسپانيا نوشته استاد شفا

افشين ,, آلمان    2007

          
         ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

برخي از استقامت هاي ايرانيان در برابر مسلمانان يورشگر

اینک بد نیست نگاهی داشته باشیم به نادیده گرفتن مبارزات و پایداری ایرانیان در برابر این افعی زادگان اهرمن خو ؛ برای نمونه علی شریعتی در کتاب ( علی ؛ حیات بارورش پس از مرگ ) می نویسد : ( .... کجا ایرانی از همان اول در برابر اسلام قرار گرفت و نخواسته اسلام را بپذیرد؟؟؟!! کجا چنین چیزی است ؟؟؟!! یک جا ؛ یک نمونه نیست !!!

اینک برای اینکه دشمنی علی شریعتی و همپالگیهای او را با ملت بزرگ ایران بدانید ؛ و فریب یاوه پردازیهای این دشمنان سوگند خورده ی نیاخاک اهورایی خود رانخورید ؛ به نمونه هایی که پیشکش خواهم کرد خوب بنگرید :

* مسلما بعضی قبایل مناطق عرب نشین امپراتوری ساسانی - در مجاورت قلمرو اسلامی - پس از حمله ی اعراب مسلمان ؛ اسلام را پذیرفتند ( چیزی که محققان اسلامی ؛ به تکرار آنرا « استقبال ایرانیان از اسلام » قلمداد کرده اند با اینحال باید دانست که بیشتر نواحی عرب نشین ایران ( مانند حیره ؛ انبار ؛ فرات ؛ نواحی سواد و ... ) پس از جنگ با اعراب مسلمان ؛ از پذیرفتن اسلام خود داری کردند و تنها به پرداخت جزیه گردن گذاشتند . این امر آنچنان عجیب بود که خشم سرداران عرب را برانگیخته بود . میر فطرس ؛ ملاحظاتی در تاریخ ایران ؛ رویه ی 71

* در همه شهر ها و ولایات ایران ؛ اعراب مسلمان با مقاومت های سخت مردم روبرو شدند . در اکثر شهر ها ؛ پایداری و مقاومت ایرانیان بیرحمانه سرکوب گردید ؛ مثلا در سقوط مدائن و خصوصا مقاومت مردم در جنگ جولا ؛ اعراب مسلمان ؛ خشونت زیادی از خود نشان دادند آنچنانکه مورخین از آن بنام « واقعه هولناک جولا » یاد کرده اند . در این جنگ ؛ صدهزار تن از ایرانیان کشته شدند و تعداد فراوانی از زنان و کودکان ایرانی به اسارت رفتند و بسیاری کشته ؛ دشت را پوشانیده بود که نمودار جلال جنگ بود . طبری پوشینه پنجم رویه 1829 = تاریخ کامل ؛ ابن اثیر رویه ی 340 = فتوح البلدان بلاذری رویه 65

* دینوری حتی تاکید می کند که پس از شکست ایرانیان در جنگ جولا و فرار یزدگرد به قم ؛ مردم در همه جا به هیجان آمدند و از هر سو برای اجابت ندای کمک و استعانت یزدگرد ؛ حرکت کردند ؛ و مردم از قومس ( دامغان ) تبرستان و گرگان و دماوند و ری و اصفهان و همدان و ماهان ؛ بسوی یزدگرد روی آوردند و گروهی از جنگجویان بر او گرد آمدند . اخبار الطوال ؛ بنقل از ملاحظاتی در تاریخ ایران رویه 72

* در حمله به دهکده ی الیس ( هم مرز قلمرو اسلامی ) جاپان ؛ سالار دهکده ی الیس ؛ راه را بر خالد ابن ولید بست . جنگی سخت بین سپاهیان عرب و ایران در کنار رودی که بسبب همین جنگ بعد ها به « رود خون » معروف گردید در گرفت . در برابر مقاومت و پایداری سرسختانه ی ایرانیان ؛ خالد نذر کرد که اگر بر ایرانیان پیروز گردید « چندان از آنها بکشم که خون هاشان را در رودشان روان کنم » و چون پارسیان مغلوب شدند ؛ بدستور خالد « گروه گروه از آنها را که به اسارت گرفته بودند ؛ می آوردند و در رود گردن می زدند » مغیره گوید که « بر رود ؛ آسیاب ها بود و سه روز پیاپی با آب خون آلود ؛ قوت سپاه را که هیجده هزار کس یا بیشتر بودند ؛ آرد کردند ... کشتگان ( پارسیان ) در الیس هفتاد هزار تن بود . طبری ؛ پوشینه ی چهارم ؛ رویه 1491 . اینهم نمونه ی دیگری از« معنویت اسلام !!! »

* در جنگ نهاوند نیز ایرانیان مقاومت بسیار و اعراب خشونت بسیار از خود نشان دادند ... مقدسی در باره ی جنگ نهاوند و مقاومت ایرانیان می نویسد : « .... و دسته های ایرانی ؛ که گویند چهار صد هزار نفر بودند ... در آنجا بودند و به شکیبایی و پایداری سوگند یاد کرده بودند ... و اعراب از ایشان چندان کشتند که خدا داند .... و از اموال و غنیمت ها ؛ چندان نصیب اعراب مسلمان گردید که در هیچ کتابی اندازه ی آن ذکر نشده است . ( آفرینش و تاریخ ؛ پوشینه ی پنجم ؛ رویه 192 )

* در شوشتر ؛ مردم وقتی از تهاجم قریب الوقوع اعراب با خبر شدند ؛ خارهای سه پهلوی آهنین بسیار ساختند و در صحرا پاشیدند . چون قشون اسلام به آن حوالی رسیدند ؛ خارها به دست و پای ایشان بنشست ؛ و مدتی در آنجا توقف کردند ... پس از تصرف شوشتر ؛ لشکر اسلام در شهر به قتل و غارت پرداختند و آنانی را که از پذیرفتن اسلام خود داری کرده بودند گردن زدند . ( الفتوح رویه 223 – تذکره شوشتر سید عبدالله شوشتری ؛ رویه 16 . )

* شورش دیگری در چالوس رویان روی داد و عبدالله ابن حازم مامور خلیفه ی اسلام به بهانه (دادرسی ) و رسیدگی به شکایات مردم ؛ دستور داد تا آنان را در مکان های متعددی جمع کردند و سپس مردم را – یک یک = به حضور طلبید ند و مخفیانه گردن زدند بطوریکه در پایان آنروز هیچ کس زنده نماند ... و دیه ی چالوس را آنچنان خراب کردند که تا سالها آباد نشد ... و املاک مردم را بزور می بردند ..) تاریخ طبرستان رویه 183 = تاریخ رویان ؛ اولیاء الله آملی رویه 69 )

* در فتح استخر ؛ مردم شهر قتل عام شدند و اعراب مسلمان « کشتاری بزرگ کردند » . با اینحال مردم از پذیرفتن اسلام خود داری کردند بلکه با حفظ آیین خود به پرداخت جزیه گردن نهادند . ( تاریخ طبری ؛ پوشینه پنجم رویه 2009 . )

* رامهرمز نیز پس از جنگی سخت به تصرف سپاهیان اسلام در آمد و فاتحان عرب ؛ بسیاری از مردم را کشتند و زنان و کودکان فراوانی را برده ساختند و مال و متاع هنگفتی بچنگ آوردند . الفتوح رویه 215

* در حمله به سیستان ؛ مردم ؛ مقاومت بسیار و اعراب مسلمان ؛ خشونت بسیار کردند بطوریکه ربیع ابن زیاد ( سردار عرب ) برای ارعاب مردم و کاستن از شور مقاومت آنان ؛ « و برای نشان دادن معنویت اسلام » !! دستور داد تا صدری بساختند از آن کشتگان ( یعنی اجساد کشته شدگان جنگ را روی هم انباشتند ) ... و هم از آن کشتگان ؛ تکیه گاهها ساختند ؛ و ربیع ابن زیاد بر شد و بر آن نشست ؛ بدین ترتیب ؛ اسلام در سیستان متمکن شد و قرار شد که هر سال از سیستان هزار هزار ( یک میلیون ) در هم به امیر المومنین دهند با هزار غلام بچه و...

تاریخ سیستان رویه 80

* در حمله اعراب به ری ( نزدیک تهران کنونی ) مردم شهر پایداری و مقاومت بسیار کردند ؛ بطوریکه مغیره ( سردار عرب ) در این جنگ چشمش را از دست داد ... مردم جنگیدند و پایمردی کردند ... و چندان از آنها کشته شد که کشتگان را با نی شماره کردند و غنیمتی که خدا از ری نصیب مسلمانان کرد همانند غنائم مدائن بود . طبری ؛ پوشینه پنجم رویه 1975

* در حمله ی اعراب به آذربایجان ؛ خراسان و همدان نیز ؛ مردم بسختی جنگیدند و در برابر اعراب مسلمان مقاومت کردند بگونه ای که بگفته ی تبری « جنگ و مقاومت مردم همدان در عظمت ؛ همانند جنگ نهاوند بود .... و از پارسیان چندان کشته شدند که بشمار نبود .

* در حمله به شاپور نیز ؛ مردم پایداری و مقا.مت بسیار کردند بگونه ای که عبیدا ( سردار عرب ) بسختی مجروح شد آنچنانکه بهنگام مرگ وصیت کرد تا بخونخواهی او ؛ مردم شاپور را قتل عام کنند ؛ سپاهیان عرب نیز چنان کردند و بسیاری از مردم شهر را بکشتند . فارسنامه ی ابن بلخی ؛ رویه 116

* در حمله به سرخس ؛ اعراب مسلمان « همه ی مردم شهر را بجز یک صد نفر ؛ کشتند . ( تاریخ کامل ؛ علی ابن اثیر ؛ پوشینه سوم ؛ رویه 208 . )

* در حمله به نیشابور ؛ مردم امان خواستند که موافقت شد ؛ اما مسلمانان چون از اهل شهر کینه داشتند ؛ به قتل و غارت مردم پرداختند ؛ بطوریکه « آنروز از وقت صبح تا نماز شام می کشتند و غارت می کردند . الفتوح ؛ رویه 282

* مردم کرمان نیز سالها در برابر اعراب مقاومت کردند تا سرانجام در زمان عثمان ؛ حاکم کرمان با پرداخت دو میلیون درهم و دو هزار غلام بچه و کنیز ؛ بعنوان خراج سالانه ؛ با اعراب مهاجم صلح کردند . البلدان ؛ یعقوبی رویه 62 ( شرم و ننگ جاودانه باد بر ایرانیان تازی پرستی که آگاهانه این راستیهای تاریخ را نادیده می گیرند تا آیین خرد ستیز اسلام را بر مردم ایران همچنان چیره نگهدارند .

* مردم قومس ( دامغان ) نیز با پرداخت پانصد هزار در هم ؛ از اعراب مسلمان خواستند تا کسی را نکشند و به اسیری نبرند و آتشکده ای را ویران نکنند . ( فتوح البلدان رویه 148 )

* در حمله ی اعراب به گرگان ؛ مردم با سپاهیان اسلام به سختی جنگیدند ؛ بطوریکه سردار عرب ( سعید بن عاص ) از وحشت ؛ نماز خوف خواند . پس از مدتها پایداری و مقاومت ؛ سرانجام مردم گرگان امان خواستند و سعید ابن عاص به آنان « امان » داد و سوگند خورد « یک تن از مردم شهر را نخواهد کشت » مردم گرگان تسلیم شدند ؛ اما سعید ابن عاص همه ی مردم را بقتل رسانید ؛ بجز یک تن ؛ و در توجیه پیمان شکنی خود گفت : « من قسم خورده بودم که یک تن از مردم شهر را نکشم ! .. تعداد سپاهیان عرب در حمله به گرگان هشتاد هزار تن بود . ( طبری = پوشینه پنجم رویه 2116 = تاریخ کامل ؛ ابن اثیر پوشینه سوم ؛ رویه 178 )

                                                       

                                      ,,,     پاينده ايران    ,,,



 


+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 21:28  توسط  افشين   | 


به نام خــداوند جان وخــــرد كزين برتـــــر ا نديشه برنگذرد

ازين پرده برترسخن گاه نيست به هستيش ا نديشه را راه نيست




با بودن نامهايي چنين زيبا و برازنده ايراني ,,

آيا باز هم بايد از نامهاي بيگانه براي فرزندان ايران

استفاده كنيم ,,,,,


نامهای ایرانی برای دخترها,,,,,,,,,,,,,,,,,


 آبگینه * آتوسا * اختر * آذر * آذرافروز * آذرگون * آزرمیدخت * آذرنوش * آذین * آرا * آراز * آراکس * آرتمیس * آرزو * آرمینه * آریانا * آریادخت * آریانوش * آزاده * آزیتا * آسا * آفرین * آلاله * آناهیتا * آناهید * آنيتا * آوا * آويده * آویزه * آوينه * آهو * ابریشم * اختر * ارغوان * اروشا * افروز * افروغ * افسانه * افسر * افسون * افشان * امتیس * اميتيس * اناهید * اندیشه * انوشه * ایران * ايران * بانو * ایراندخت * بانو * بنفشه * بهار * بهاره * بهارک * بهدیس * بهدخت * بهرخ * بهشید * بهناز * بوسه * بیتا * پانته‌آ * پدیده * پردیس * پرستو * پرند * پرنیا * پروانه * پروین * پری * پریچهر * پریرو * پریزاد * پریسا * پریشاد * پریناز * پریوش * پگاه * پوپک * پوران * پوران * پوراندخت * پوری * پونه * پیمانه * پیوند * ترانه * ترسا * ترمه * تِرنه * تهمینه * تير * جوانه * خجسته * خورشید * خوروَش * دُرّی * دریا * دلارا * دلارام * دلبر * دلکش * دلوسه * دوکا * دینا * رامش * راشر * رامینا * رسا * رها * روان * رود * رودابه * روجا * روشنک * رومینا * روژان(در کردی روژ به معنی  روز هست) * رویا * (به معنی روییدن) * رکسانا * روژینا * زری * زرین * زرین‌دخت * زویا * زیبا * زینا * زیور * ژاله * ژرفا * ژیلا * سارا * ساره * سارینا * ساغر * ساناز * سایه * سپیده * ستاره * ستوده * سرگل * سروناز * سمانه * سودابه * سوری * سوزان * سوسن * سوگند * سیما * سیمین * شاپرک * شاپری * شادان * شادی * شانار * شایسته * شبره * شبنم * شهپر * شهربانو * شهرخ * شهربانو * شهرزاد * شهرناز * شهناز * شهین * شکیبا * شوکا * شکوفه * شکوه * شیدا * شیده * شیرین * شیرین‌بانو * شیفته * شیما * شیوا * شورانگیز * غنچه * فرانک * فرخنده * فرزانه * فرشته * فرناز * فرنگیس * فروا * فروزان * فروزنده * فروغ * فریبا * فرین * فریناز * فوژان * فیروزه * قشنگ * کتایون * کمند * کیمیا * گردآفرید * گلاره * گلاوژ * گل‌افروز * گل‌اندام * گلبانو * گلبهار * گلبیز * گلپا * گلپری * گلپونه * گلتاج * گلتن * گلرخ * گلرو * گلشن * گلشید * گلشیفته * گلنار * گلناز * گلی * گوهر * گوهرشاد * گیتا * گیتی * گیسو * گیلان * لادن * لاله * لاله‌رخ * مازون * مامک * ماندان * ماندانا * مانلی * ماه‌پری * ماهتو * ماه‌چهر * ماهدخت * ماه‌برزین * ماه‌جهان * ماهزاد * مرجان * مرجانه * مروارید * مژده * مژگان * مسل * مسیحا * مشکان‌دخت * شکین‌دخت * مونا * منیژه * مهتا * مهتاب * مهدخت * مهدیس * مهرآذر * مهرا * مهراب * مهرانگیز * مهرانه * مهربان * مهرخ * مهرسا * مهروا * مهرک * مهری * مهسا * مهستی * مهشید * مهکامه * مهناز * مهنوش * مهکامه * مهین * موژان * میترا * میخک * مینا * مینو * نازآفرین * نازگل * نازنین * نازی * نازیلا * ناژیلا * ناژین * ناهید * نرگس * نرمین * نسترن * نسرین * نسیم * نغمه * نگار * نگین * نهال * نوا * نوش‌آفرین * نوشزاد * نوشین * نیلوفر * نیکو * نیکی * نیشا * نیوشا * وندا * ونوشه * ویدا * ویس * هایده * هما * هنگامه * هوروَش * یارا * یاس * یاسمن * یاسمین * یگانه * یکتا.........




 

نامهای ایرانی برای پسرها,,,,,,,,,,

 

آبتین * آتش * آتورپات * آذرخش * آذرمه * آذین * آرتين * آرام * آراد * آراز* آرام * آرتان * آرش * آرشام * آرمان * آرمین * آریا * آریابان * آریافر * آریامنش * آریامهر * آریان * آریانا * آرین * آریوبرزن * آزاد * آزرمگان * آستياژ * آستياگ * آوه * آویژه * آیین‌گشسب * اخگر * اُرُد * اردشیر * اردلان * اردوان * ارژنگ * ارشام * اَرَشک * ارشیا * ارمایل * اروند * اژدر * اسفندیار * اشک * اشکان * اشکبوس * افشار * افشین * البرز * الوند * امید * ندمان * انوش * انوشیروان * اورمزد * اورند * اورنگ * اورنگ‌زیب * ایرج * ايشتوويگو * بابک * باربد * بامداد * بامین * امشاد * برديا * بزرگمهر * بمانی * به‌آیین * بهبد * بهرام * بهمن * بهمنش * بیژن * بهروز * بهراد * بهرنگ * بهزاد * بهداد * بهشاد * بهنود * بهنام * برسام * برزو * برنا * برزن * برومند * پارسا * پایا * پرشان * پدرام * پرویز * پژمان * پشنگ * پشوتن * پوژمان * پولاد * پهلبد * پیام * پیران * پیروز * پیشداد * پویا * پوریا * پرهام * پیروز * پیمان * تم * تیرداد * تهماسب * تهمتن * تهمورث * تورج * جاماسب * جاوید * جمشید * جهانگیر * جهان‌بخش * جهانشاه * جهاندار * جیانک * خداداد * خدابخش * خدایار * خسرو * خشایار * خورشید * دارا * دادویه * دادمهر * دامون * دانوش * داراب * داریوش * دستان * دیاکو * رامبد * رامین * رامتین * رخشان * رستان * رستم * روزبه * زاب * زال * زامیاد * زرتشت * زرمهر * زند * ژازه * ژکفر * ژوبین * سالار * ساسان * سامان * سام * سامی * سروش * سپهر * سورن * سورنا * سوشيانس * سهراب * سهند * سیامک * سیاوش * سیروس * سینا * شروین * شاپور * شایا * شایان * شاهرخ * شاهین * شباهنگ * شکیبشوپه * شوکا * شهرام * شاهکام * شهراد * شهرداد * شهریار * شهروز * شیرزاد * شیرنگ * شهیار * فرامرز * فرزاد * فرزام * فرزین * فربد * فرجاد * فردین * فرداد * فرود * رورتیش * فرمان * فرهنگ * فریبرز * فرهود * فیروز * فرشاد * فرشید * فرخ * فرخزاد * فرهاد * کوروش * کارن * کارو * کامبیز * کامران * کامشاد * کامیاب * کامیار * کاوه * کاووس * كدان * کنارنگ * کورس * کورش * کیانوش * کیان * کیارش * کیاوش * کیا * کیان * کیوس * کوشا * کیخسرو * کیقباد * کیکاووس * کیخسرو * کیوان * کیومرث * گرگین * گیو * گودرز * گَرسیوَز * گرشاسب * گشتاسب * لهراسب * مانی * مازیار * ماکان * مردان * مرداویج * مزدک * منوچهر * مهبُد * مهداد * مهرداد * مهرزاد * مهرشاد * مهران * مهزاد * مهراب * مهرشاد * مهیار * مهرنگ * ميلاد * نرمن * نریمان * نکیسا * نوید * نیما * ونداد * هرمز * هورموند * هومن * هوشنگ * هوتن * هومان * هوشیار * یاور * یزدان * یزدگرد *اوژن * بهفر * خوشکام * رامیار * داریا * رویین * ژیان..........

 





ايراني به خود آ ,, گر به خود آيي , به خدايي رسي

پاينده ايران ,, بدرود , افشين ....

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 2:58  توسط  افشين   | 

 





+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 2:19  توسط  افشين   | 

نام ايران...........

 




واژه­ي ايران در فارسي باستان(airya)ودر فارسي ميانه به شکل «اران»(erān) بوده، و برگرفته از شکل‌ قديمي «airya nama» و به معناي «سرزمين مردمان اصيل» است.

 واژه­ي «آريا» در زبان‌هاي اوستايي، فارسي باستان و سنسکريت به ترتيب به شکل‌هاي «اَيريه»(airya)،«اَريه»(āriya)،«آريه»(arya) به کار رفته‌است. و نيز در زبان سنسکريت «اريه»(ariya) به معني سَروَر و مهتر و «آريکه»(aryaka) به معني مَردِ شايسته بزرگداشت و حرمت است و آريايي به‌زبان اوستايي «ائيرين»(airyana) و به‌زبان پهلوي و فارسي دري «اير» خوانده مي‌شود و ايرج به‌زبان آريايي "airya" است. اير در واژه به‌معني «آزاده» و جمع آن «ايران» به‌معني «آزادگان» است.

 
نام ايران در لغت به معني «سرزمين آرياييان» است و مدت‌ها قبل از اسلام نيز نام محلي آن نيز ايران، اران، يا ايرانشهر بود.، البته از۶۰۰ سال پيش از ميلاد تا ۱۹۳۵ در عرصه بين‌المللي با نام پرشيا شناخته مي‌شد که در سال ۱۹۳۵ با درخواست رسمي رضاشاه پهلوي همان نام بومي کشور (ايران) در عرصه بين الملل هم مورد کاربرد قرار گرفت. نام "پرشياً همچنان در زبان‌هاي اروپايي به دليل سابقه تاريخي - فرهنگي اش مصطلح است اما در اخبار سياسي بيشتر از نام ايران استفاده مي‌شود. بيشتر نمايشگاه‌هاي بزرگ فرهنگي- هنري ايران که در سال‌هاي اخير در اروپا برگزار شده مانند «هفت هزار سال هنر ايران» و «امپراتوري فراموش شده» نام "پرشياً را در عنوان خود داشته‌اند
.

 جغرافيا

 ايران در شرق با افغانستان و پاکستان؛ در شمال شرقي با ترکمنستان، در بخش مياني شمال با درياي خزر، در شمال غربي با جمهوري آذربايجان و ارمنستان؛ درغرب با ترکيه و عراق؛ و سرانجام در جنوب با آب‌هاي خليج فارس و درياي عمان همسايه‌است.

از ديد طبيعي ايران از شمال به رود اترک، درياي خزر و رود ارس، از مشرق به کوه‌هاي هندوکش و کوه‌هاي غربي دره سند، از مغرب به دامنه‌هاي غربي کوه‌هاي زاگرس و حوضه آبريز اروندرود و از جنوب به خليج فارس و درياي عمان محدود است. مساحت آن ۱٬۶۴۸٬۱۹۵ کيلو متر مربع و جمعيت آن برپايه برآورد سال ۱۳۸۵ ه. خ. ۷۰ ميليون تن بوده‌است. بيش از نيمي از ايران کويري و نيمه کويري است. حدود يک سوم ايران نيز کوهستاني است و بخش کوچکي از ايران (شامل جلگه? جنوب درياي خزر و جلگه خوزستان) نيز از جلگه‌هاي حاصلخيز تشکيل شده‌است. مرتفع ترين کوه ايران نيز دماوند مي‌باشد.

استان‌ها

 در سال ۱۳۱۶ ه. خ. ايران به ده استان تقسيم شد. به مرور زمان با ايجاد استان‌هاي جديد، تعداد استان‌هاي ايران افزايش يافت. براي مدت‌هاي مديدي از بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، ايران داراي ۲۴ استان بود. در سال ۱۳۷۲ استان اردبيل از استان آذربايجان شرقي جدا شده و استاني مستقل گشت. همچنين استان قم در سال ۱۳۷۴ از استان تهران و استان قزوين در سال ۱۳۷۵از استان تهران جدا شدند. در سال ۱۳۸۳، استان خراسان به سه استان: خراسان جنوبي، خراسان شمالي و خراسان رضوي تقسيم شد. به اين ترتيب در حال حاضر ايران از ۳۰ استان تشکيل شده‌است.

 استان‌هاي ايران

 
آذربايجان شرقي ـ آذربايجان غربي ـ اردبيل ـ اصفهان | ايلام ـ بوشهر ـ تهران ـ چهارمحال و بختياري ـ خراسان جنوبي ـ خراسان رضوي ـ خراسان شمالي ـ خوزستان ـ زنجان ـ سمنان ـ سيستان و بلوچستان ـ فارس ـ قزوين ـ قم ـ کردستان ـ کرمان ـ کرمانشاه ـ کهکيلويه و بويراحمد ـ گلستان ـ گيلان ـ لرستان ـ مازندران ـ مرکزي ـ هرمزگان ـ همدان ـ يزد

مردم ايران

پيشينه تاريخي کشور ايران را در اسطوره‌هاي کهن ايراني به آغاز تاريخ مي‌رسانند ولي آغاز تاريخ سياسي آن از آغاز شاهنشاهي ايران در زمان ماد است.البته اين شاهنشاهي‌ها مربوط به اقوام آريايي ايران است وگرنه پيش از آنه ايلام، جيرفت و ... نيز بوده‌است.


ايران امروزه از اقوام زيادي از جمله :مازني، گيلک، تالش، آذري، کرد، ترکمن، عرب، بختياري ، لر، لک ، آشوري، کلداني، مندايي، تات، گرجي، بلوچ، سيستاني، ارمني، يهودي ، ديلمي تشکيل شده‌است. در ايران در حدود ۲۰ زبان و ۱۱۰ گويش زباني رواج دارد و بزرگ‌ترين گروه‌هاي زباني ايران را فارسي، ترکي آذري، کردي، ترکمني، گيلکي و مازندراني، تالشي، لري، بختياري ،عربي، بلوچي، لکي، ديلمي، تاتي، ارمني، آشوري، مندايي، گرجي، عبري، کلداني و غيره تشکيل مي‌دهند. زبان رسمي اداري ايران فارسي است. فارسي يکي از زبان‌هاي شاخه هند و اروپايي است. براساس اصل پانزدهم قانون اساسي کتب درسي بايد با اين زبان و خط باشد ولي استفاده از زبان‌هاي محلي و قومي در مطبوعات و رسانه‏هاي گروهي و تدريس ادبيات آنها در مدارس، در کنار زبان فارسي آزاد است.

ايران به عنوان يک سرزمين و يک ملت داراي تاريخي کهن (حداقل هفت هزار سال) است و يکي از تاريخي‌ترين کشورهاي جهان به شمار مي‌رود.

ايران به واسطه قرار گرفتن در منطقه مرکزي اوراسيا داراي موقعيتي ژئواسترتژيک است. اين کشور از اعضاي مؤسس سازمان ملل متحد، گروه نم، سازمان کنفرانس اسلامي ، اوپک و سازمان اکو است ، ايران يک قدرت منطقه‌اي در جنوب غربي آسيا است و جايگاه مهمي را در اقتصاد جهاني به واسطه در اختيار داشتن صنعت نفت، صنعت پتروشيمي و گاز طبيعي به خود اختصاص داده‌است.

ایرانی ایرانیست . فارس و ترک و لر . کرد و بلوچ و ارمنی . مسیحی و زرتشتیان و  یهودی و مسلمان همه در این سرزمیین یک نام دارند . ایرانی .....


ايراني به خود آ ,, گر به خود آيي , به خدايي رسي

پاينده ايران ,, بدرود.......

افشين , آلمان
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 2:8  توسط  افشين   | 


يک شعر جاويد...پر احساس ...دلنشين...هيچوقت تکراری نيست ,,

كوچه......

 

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم

 

در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

 

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

يادم آيد : تو به من گفتي :

از اين عشق حذر كن!

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب ، آئينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

 

با تو گفتم :‌

"حذر از عشق؟

ندانم!

سفر از پيش تو؟‌

هرگز نتوانم!

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"

باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!

 

اشكي ازشاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد،

يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

نگسستم ، نرميدم

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!

 


فريدون مشيري


پاينده ايران ,, بدرود ... افشين

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 16:1  توسط  افشين   | 


                                                  
 درموردایران  ,, پیشگوییهای زرتشت 


جاماسب نامه: پیامبرعرب آخرین پیغمبران باشد.دین اواشرف ادیان باشد و کتاب اوباطل گرداند همه ی کتابها را.ازفرزندان آن خورشید جهان کسی پادشاه شود در دنیابه حکم یزدان که جانشین آخر آن پیامبرباشد...وظهوراودرآخرالزمان باشد...وهمه جهان رایک دین کند وفقر را ریشه کن کند وهمه مردم جهان را هم فکروهم گفتار وهم کردار نماید

زرتشت نامه:زرتشت از اهورامزدا از سرنوشت ایران درآخرالزمان می پرسد.اهورامزدا ابتدا ازیک دوره سیاه وپر مصیبت چیرگی شیطان و دیو بر ایران یاد می کند وسپس نوید ظهور سوشیانس را می دهد:...درپایان هزاره فرشته موکل برزمین گنجهای فراوان درزیر زمین ایران راهویدامی کند(نفت).«دیوکین »ظاهرمی شود-دجال-وتمامی مردم سیاه پوش می شوند.کم آبی وخشکسالی می آید وابرهای بدون باران ظاهرمی شوند.جشنهای نوروزومهرگان کنارگذاشته می شوند.عده ای ازمردم ایران آواره می گردند.قشرپست مال ونعمت فراوان می اندوزند.سلطنت به غیرایرانی رسد(سیدِ هندی!)وآنان غلامباره باشند وهوسباز(از عادات حوزوی!).آنگاه مردم ایران دررنج وعذاب خواهند افتاد.چنان رنجی که حتی درزمان افراسیاب وضحاک نیز دیده نشده وایران کاملا ویران می شود...آنها از پست ترین نژاد هستند-از نژاد سیکهای هندوستان!-آنها به یاری سحروجادو، دِه های ایران که من آفریدم ویران کنند وهمه چیز رابیالایند ودین وپیمان وشادی وراستی راازبین ببرند ودین من به نیستی رسد.آنان فریفتارهستند وبدترین دین رادارند.زیرا آنچه راکه گویند نکنند-مظاهرنفاق- مهرپدرراازپسروبرادرراازبرادربگیرند

درآن هنگام دارودرخت بکاهد وهنرونیروی مردان کم باشد وآزرم وسپاس از نان ونمک ندارند.مردم اززندگی به تنگ آمده ومرگ خویش راازمن خواهند و جوانان راهوای بازی ورامش از دل برنیاید .صدقه ندهند ومردم ایران به سوی باختر(غرب)تباه شوندوبه سبکی وآلودگی رسند، وایمان به معاد برود.زرتشت پرسید:دادار،چه هنگام دیوان تباه شوند؟ فرمود:هرگاه نشان سیاهی در خراسان پیدا شود ولشگری از آنسوی آهنگ دیوان کنند و طی سه جنگ در ایران از آنان کشتاری کنند که هیچ دشمنی تا آن روز ندیده باشد و از کشته هایشان پشته سازند...سپس سوشیانس بیاید و جشن وسرور با ایرانیان باشد




+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 22:22  توسط  افشين   | 

به نام خداوند جان و خرد

ايرانيان دوران باستان همچون ساير اقوام هم‌دوره خود، از گذشته‌هاي دور تحت تاثير و نفوذ مادر خدايان يا الهگاني بوده‌اند كه آنها را حمايت مي‌كردند. با دگرگوني نقش زن به‌عنوان عنصري سودمند در جامعه، گروه خدايان مادينه نيروي برتر شدند و دست به آفرينش و كارهاي خارق‌العاده زدند. اين بانوخدايان داراي تنديسه‌هايي بوده‌اند كه در جاي‌جاي سرزمين ايران و ديگر نقاط جهان يافت شدند. اين پيكرك‌ها خصوصيات زنانه بارزي دارند كه نماد باروري و مادري و زايش آنهاست. با آغاز پيام‌آوري اشوزرتشت، پرستش چندخدايي كنار نهاده شد و يكتاپرستي به معناي واقعي خود مطرح گرديد. پس ساير خدايان به مقام پايين‌تر نزول كرده و بدين‌ترتيب امشاسپندان و ايزدان با حضور خود مفاهيم انتزاعي برخاسته از اين خدايان را در درون خود و در باور مردمان حفظ نمودند. اين فاصله‌گرفتن از خدايان اساطيري بطور كامل نبوده و آدمي كه مجذوب قدرت بي‌زوال بانوخدايان اسطوره‌اي خود بود، با اقدامي جبراني بخشي از قدرت مافوق طبيعي زنانه آنها را در قالب‌هاي دختر شاه‌پريان و داستان‌هاي روزمره خود جاي داده و قسمتي ديگر را هم بصورت زن برتر در ادبيات خود زنده مي‌كند و در يك كلام مي‌توان گفت در جهان‌بيني انسان باستاني ابرانسان زن بوده است.

آناهيتا و اشي از جمله ايزدبانوهاي ايراني مي‌باشند كه در جاي‌جاي نوشته‌هاي باستاني جلوه مي‌كنند. در ميان امشاسپندان از لحاظ زبان‌شناسي زبان اوستايي، سه امشاسپند نخستين يعني وهومن – اشه‌وهيشته و خشتره‌وئيريه، نرينه؛ و سه امشاسپند بعد يعني سپنته‌آرمئيتي و هئوروتات و امرتات از نظر لغوي، مادينه‌اند. از سوي ديگر با نگرشي ژرف در معناي اين سه نيروي اهورايي

سپنته‌آرمئي‌تي: مهرورزي افزاينده كه بعدها به شكل سپندارمذ يا اسفند تغييرشكل داده است كه در باور باستان، زمين نماد آن است .

هئوروتات: رسايي كه زايش، بالندگي و خروش آب‌ها و چشمه‌ها در ذهن ايراني يادآور اين نيروي خدايي است.

امرتات: بي‌مرگي و جاودانگي كه رويش و بالندگي گياهان و سبزينگي، نماد باستاني آن است.

مي‌توان دريافت كه هسته اصلي اين سه امشاسپند، مهرورزي و عشق بي‌آلايش و ازخودگذشتگي و پروراندن و زايندگي است و نشانگر اهميت نقش زن و مادر در انديشه و باور انسان نخستين و ايرانيان باستان است. چنانكه در ادبيات ايراني نيز مادر طبيعت، مام ميهن، … بسيار به‌چشم مي‌خورد. اگر در باور ايراني مرد داراي قدرت مردانگي و تفكر و خردورزي بيشتري است، در برابر آن زن نيز داراي مهرورزي، عشق پاك، پاكدامني و ازخودگذشتگي فراوان‌تري است كه هر يك از اين‌دو به تنهايي راه به جايي نبرده و حتي روند پويايي گيتي را هم به ايستايي مي‌كشانند. اگر مردان بدنه هواپيماي خوشبختي‌اند ، زنان موتور آن‌اند كه پيكره بي‌موتور و موتور بي‌بدنه هيچ‌كدام به تنها به اوج سعادت نمي‌رسند بلكه ذره‌اي حركت و جنبش هم برايشان ناممكن است.

در گاهان ستوده‌شده، اشوزرتشت خوشبختي بشر را وابسته به ميزان دانش و خرد انسان مي‌داند نه جنسيت و قوميت و رنگ و نژاد. و از ديدگاه وي همه انسان‌هاهمه زنان و مردان – داراي حقوق برابرند. او دختران را در گزينش همسر آزاد شمرده و عشق پاك و دانش نيك را دو معيار اصلي مي‌داند و خوشبختي همسران جوان را در زندگي زناشويي در اين مي‌داند كه هر يك بكوشند تا در راستي از ديگري پيشي جويند.

اين هماهنگي و ميانه‌روي پيامبر بسيار ارزشمند و قابل‌توجه است. در زماني‌كه در بسياري از سرزمين‌ها و فرهنگ‌هاي جهان باستان، دختر منفور خانواده بود و حتي گاهي پس از زايش بي‌درنگ زنده‌زنده به گور مي‌رفت؛ در ايران باستان، زن همكار و همفكر مرد در زندگي زناشويي و حتي گاهي در زمينه حقوقي – ديني و مذهبي – جنگ و پهلواني بوده‌است.

پس از زناشويي و تشكيل خانواده شوهر به‌نام نمانوپئي‌تي (Nemanu Paiti) و زن به‌نام نمانوپتني (Nemanu Patni) خوانده مي‌شود. جزء اول هر دو واژه به معني خانه و پئي‌تي و پتني هر دو به معناي سردار و رئيس‌اند كه پئي‌تي، نرينه و پتني، مادينه است. اين‌دو واژه را كدخدا و كدبانو معرفي كرده‌اند و پيداست همانگونه كه شوهر مقام كدخدايي و رياست خانه را عهده‌دار است، زن هم كدبانوي خانه است نه كنيز و مأمور .

 در زير گزيده‌هايي از متون اوستا را مي‌خوانيم:

پيام 1 :‌ برابري زن و مرد : ما همه فروهران و روان‌هاي زنان و مردان پارسا و راست را مي‌ستائيم

 

پيام 2 : آموزش زن و فرزند : زن و فرزند خود را از تحصيل دانش و كسب و هنر بازمدار تا غم و اندوه بر تو راه نيابد و در آينده پشيمان نگردي

 

پيام 3 :‌ در ازدواج : دختر خود را به شوهري ده كه هوشيار و دانا باشد

 

پيام 4 : در گاه ائيوي‌سروترم به زن پارسايي درود فرستاده‌شده كه در انديشه و گفتار و كردار راست و پاك بوده و از راه علم و دانش احترامي بدست آورده و نسبت به شوهر صميمي و فداكار باشد.

 

پيام 5 : در فروردين‌يشت كرده 30 ، نام زنان بسياري نيز كه از نظر ميهن‌دوستي، دين‌پروري، فرزانگي و پارسايي به گروه روانان جاويد پيوسته‌اند يادآوري و به روان آنان درود فرستاده مي‌شود .

 

پيام 6 : بنا به نوشته‌هاي كتاب نيرنگستان، زنان مي‌توانند در سرودن يسنا و برگزاري مراسم مذهبي با مردان همكاري كنند يا خود مبادرت نمايند و حتي زنان در دوران سالخوردگي مي‌توانند وظيفه نگهباني آتش مقدس را برعهده بگيرند.

 

 

اينك گزيده‌هايي در مورد جايگاه مادر ايراني در دوران باستان :

پيام 1 : با پدر و مادر خود مؤدب و فرمانبردار باش و به سخنان آنان گوش فراده، زيرا تا پدر و مادر زنده‌اند فرزند چون شيري است كه در بيشه باشد و از هيچ نترسد ولي چون درگذرند فرزند چون بيوه‌زني است كه زيردست ديگران گردد و هرچه از او بستانند دم نتواند زد. (اندرز آدرباد ماراسپندان)

 

پيام 2 :‌ جوانان براي عروسي از والدين كسب اجازه مي‌نمايند. (كزنفون)

 

پيام 3 : فرزندان در حضور مادر بدون اجازه نمي‌نشستند. (Curtius)

 

و ايرانيان كه سپاسداري را از بايسته‌هاي زندگاني شمرده و در اين راه از هيچ كوششي فروگذاري نكرده‌اند براي سپاسداري از جايگاه زن و مادر در هستي، زندگي، آموزش فرزندان نسل آينده و در يك كلام در آباداني جهان، برابري روز و ماه سپندارمذ يا اسفند را با نام جشن اسفندگان و به ياد كوشش‌هاي بي‌وقفه زنان و مادران در خاطره‌ها جاويد ساخته‌اند. پس بياييد در چنين روز فرخنده‌اي در كنار ممس (مادربزرگ) و بامس (پدربزرگ) و پدر و مادر، همسر و فرزندان جشني به‌يادماندني را رقم زده و بزرگترين مادر يعني طبيعت و زمين را از آلودگي‌ها پالوده سازيم.

شايد روزي تمام مردمان جهان روز اسفند از ماه اسفند را روز مادر طبيعت (محيط زيست) نام نهادند و جهاني براي نجات مادر طبيعت كوشيد


پاينده ايران ,, بدرود ... افشين ,,


+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 1:22  توسط  افشين   |